دانلود رمان زیر ایوان ماه pdf از ف.صفاییفرد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زخمهای تنشان را زیر لباسها پنهان می کردند، اما هیچکس نگفت زخمهای روح پنهان نمیشوند. با هر نگاه، با هر کلام، حتی از لای لبخندها بیرون میزدند. بهی، فلور، کاوه و فرهاد، چهار نفر اصلی که زخم هایشان آنها را به هم پیوند زده و… میزند. بهی که چند سال پیش خواهرش رااز دست داده تمام تلاشش را برای زندگی خواهرزاده چهارساله وشوهرخواهرش میکند، کاوه هم که علاقهاش به بهی را در دل مخفی کرده، تمام تلاشش را برای نزدیک ماندن به او میکند اما فلور، خاله کاوه قرار نیست بگذارد این مسیر برای کاوه آسان بگذرد…
“کاوه” شناسنامه را انداخت توی کیفش و رفت. قاشق برداشتم و مشغول خوردن از لوبیا شدم بالاخره فلورالملوک خرج کرده بود و نباید حرام میشد از سمتش حرارتی را حس می کردم. _کاوه. دهانم را پر کردم و سرم را سمتش کج.گونه هایش سرخ شده و پشت لبش دانه های عرق در حال ظهور بود. قاشق را توی ظرف انداختم و به پشتی صندلی تکیه دادم. دست به سینه شد. هه! عین همیشه که من طلبکار بودم
و او قیافه اش را می گرفت. _زدی به هدف. همیشه به هدف میزد کلاً زندگی من سیبل شلیک های بی نقصش بود. اما این بار فرق داشت! _خودشه! ابروهایش مثل کلاه الف تاب برداشتند. نزدیک شدن دختر سالندار دهانم را بست تراولی روی میز گذاشت و گفت: عذر میخوام…. مهمانتون هزینه ی چای رو حساب کردن. البته ما گفتیم که حساب شده اما پول رو گذاشتن و رفتن بیشتر از هزینه هم هست. نیشم از حرکت
بهی باز شده و فلور بیشتر در حال انفجار بود. دختر که رفت سرش را به طرفم چرخاند. ادامه ی حرفم را گرفتم. _همون کسیه که میخوامش. چشم هایش گشاد و قطره های عرق واضح تر شدند. تک خند بیرون زده از دهانم شکل پوزخند روی صورتم ماند. سرم را تکان دادم: منتها، خودش خبر نداره. چشم هایش وق زده خیره ام مانده بود. صدا از لای دندان های چفت شده اش بیرون زد. _می فهمی چی میگی؟ شوهر داره!