دانلود رمان بازگشت به دل (جلد هشتم در جستجوی دلتورا) pdf از امیلی رودا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
لیف، باردار و جاسمین، هفت گوهر گمشده را پیدا کرده و آنها را روی کمربند دلتورا بازگرداندهاند. حالا این سه همسفر باید وارث تاج و تخت دلتورا را پیدا کنند. آنها میدانند که فقط وارث حقیقی میتواند با استفاده از جادوی کمربند، ارباب سایهها را سرنگون کند. اما وارث از همان لحظه تولد، در جایی مخفی شده است و فقط کمربند میتواند مخفیگاه او را آشکار کند. همین که جست و جوی دلتورا به نقطه اوج خود میرسد، اتفاقات تکاندهندهای، از پی هم رخ میدهند. خشم و قدرت ارباب سایهها نه تنها سه قهرمان دلتورا، بلکه افراد مورد علاقه آنها را نیز تهدید میکند.
دلیجان تکان می خورد. زنگوله های روی افسارها صدا می کردند اما استیون آواز نمیخواند داخل دلیجان، لیف و جاسمین در تاریکی نشسته بودند، باردا بین آن دو دراز کشیده بود و آنها سعی داشتند تا دوست زخمیشان را از تکان های شدید محافظت کنند. قبل از آنکه استیون در کلبه به دنبالشان بیاید آن ها ساعت غم انگیزی را کنار آتش گذرانده بودند لیف با یادآوری آنچه پیش آمده بود به خود لرزید.
وقتی استیون وارد کلبه شده و اسکلتها را دیده و یادداشت را خوانده بود چهره اش کبود شده و درهم رفته بود. ناگهان او چشمانش را محکم بسته و لب هایش را به هم فشرده بود و لیف شنیده بود که زیر لب گفته بود: نه نه! و رویش را برگردانده و با مشت به دیوار کوبیده بود لیف می دانست که او با نوتس کلنجار می رفت. سعی داشت جلو برادر وحشی اش را بگیرد. پس از چند لحظه استیون در این کشمکش
پیروز شد و رو به آن ها کرد چهره اش افسرده اما آرام بود. او با اندوه گفت: چیزی را که نمی شود تغییر داد باید تحمل کرد فعلاً وظیفه ما رسیدگی به زنده هاست. او روی باردا خم شد و زیر لب گفت: آه – تقصیر من است. فکر کردم شما درباره مزرعه قلاب ها اطلاع دارید. باردا زنده می ماند؟ وقتی لیف این سؤال را می پرسید گلویش از بغض گرفته بود. استیون با تردید لبش را گاز گرفت و سرانجام گفت…