دانلود رمان توماژ pdf از سحر شعبانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
توماژ یه مهندس سرآمد با یه شرکت موفقه که با زحمت شبانه روزی خودش و دوستش تونسته پیشرفت زیادی بکنه. اما اون یه هدف دیگه هم داره، اون هم برنده شدن تو یه مناقصه برای یه پروژه بزرگه که با همین بهانه به سرزمین مادری بر میگرده و با افرادی شریک میشه که روزی اون رو به بدترین نحو زمین زدن. اما در این بین اتفاقات زیادی میافته و رازهای زیادی برملا میشه که رفاقت چندین ساله و عهد محکم برادریشون رو دستخوش طوفان های سهمگین میکنه..
نگاهمو دور تا دور آپارتمان گردوندم، از پنجره به بیرون خیره شدم و نگاهم روی اپارتمان روبرویی قفل شد… همین خونه بود… درست طبقه سوم همین خونه…. با این قیمت این ورا نمی تونین جایی پیدا کنین، به پولش نیاز داره… از شما چه پنهون کارش گیره کلی براتون تخفیف گرفتم همین دو ماه پیش بود این جا رو باز سازی کرده خودم دکوراتو و معمار داخلیشو اوردم خداییش خیلی خرج کرده خوبم داره قیمت میده….
به طرف بنگاهی که مردی جوان و چهارشونه با سیبیلی پرپشت و موهای مرتب کوتاه بود برگشتم که گفت: قرار بود عروسشو بیاره این جا ولی خب… قسمت نبود دوره زمونه بدی شده مهندس دختره یه هفته قبل از عروسی زده زیر همه چی و مهرشو گذاشته اجرا. کلافه از پرحرفی مرد جوان بی حوصله سری تکان دادم و نگاه دردمندمو به پاک مهر دوختم تا شاید راهی برای چونه گرم مرد بنگاه دار پیدا کنه که انگار
کمر همت بسته بود تا ته ماجرای صاحبخونه بره تا شاید نانی برای خود و مرهمی برای داماد بیچاره پیدا کنه پاکمهر. با خنده دستی به شونه مرد زدو گفت:انقدر حرص نخور داداش اخرش چند؟ لبخند پت و پهنی رو صورت مرد نقش بست و چاپلوسانه سری تکون داد و گفت: شما بپسند من راضیتون می کنم مهندس. پاک مهر نگاه دوباره ای به اطرافش کردو گفت: خونه رو مبله می فروشه؟ _نه مهندس اینا جهاز زنه است…