دانلود رمان فرزند من pdf از سحر شعبانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد دختری بنام بارانِ که مادر خود را وقتی به دنیا آمده از دست داده و با پدرش اردلان زندگی میکنه، تا اینکه فردی جدیدی وارد زندگیش میشه و حقایقی برملا میشه که…
آخر شب بود که برگشتم خونه همون موقع صدای تلفن بلند شد دقیقن ساعت ۱۲ شب بود فکر کردم حال رویا بد شده. سریع تلفن جواب دادم، صدای یه مرد بود که گفت منزل صادقی گفتم نه اشتباه گرفتی. خواست گوشی قطع کنم که دوبار صدای مرد بلند شد گفت شما آقای کوروش صادقی نمی شناسید؟ تازه یاد کوروش کتایون افتادم گفتم بله بله می شناسم چیزی شده گفت بله تصادف کردن حال مرده خوبه،
ولی خانومشون زیاد خوب نیست. نفهمیدم چه جوری ادرس بیمارستان گرفتم چه جوری خودم به بیمارستان رسوندم. انتقالشون داده بودن تهران، کوروش حالش زیاد بد نبود یه دست یه پاش شکسته بود یه ذره هم صورتش خراش ور داشته بود خدارو شکر. رفتم از پرستار حال کتایون پرسیدم که گفت تو اتاق عمل، با اون حال زار رفتم رو یه صندلی نشستم. نمی دونستم چه جوری به خاتون خبر بدم گوشی از
تو جیبم در آوردم به بابا زنگ زدم بیچار اونم فکر کرد رویا حالش بد شد گفتم کتایون کوروش تصادف کردن گفت خودم و سریع می رسونم نیم ساعت بعد بابا مامان آمدن همون موقع هم دکتر از تو اتاق عمل آمد بیرون رفتم جلو با ترس پرسیدم که حالش چطوره؟؟ گفت متاسفانه ضربه مغزی شد رفته تو کما مامان که همن جا سریع غش کرد من همون جوری منگ وسط بیمارستان وایساده بود بابا دستمو گرفت…