دانلود رمان زیر باران pdf از زهرا ارجمندنیا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یه دختر با احساسات لطیف و پر از حس زندگی… مغرور و خوش قلب… یه پسر با قلب سنگی و غرور بیش از حد… همراه با جذبه ی منحصر به فرد… تقابل دو آدم متفاوت… شروع عشق… شروع دلدادگی… آدمایی که بلدن حرف دلشون رو بزنن… بلدن عاشقی کنن… بلدن غرورشون و مقابل احساسشون به زانو در بیارن…
روبروی کیمیا نشسته بودم و به حرفای بهار گوش می دادم و نگاهمم رو صورت کیمیا بود که با ولع شیر ینی ناپلئونی می خورد غزل توی آشپزخونه مشغول تدارک شام بود و به هیچ کدوممون هم اجازه ی کمک کردن نداده بود. فکر کنم پنجمین شیرینی بود که کیمیا می خورد با خنده رو به چشمای آبی زیادی جذابش گفتم: کیمیا چه خبرته؟ بسه دیگه پس فردا با این همه پرخوری چاق میشی کسی نمیاد بگیرتت ها…
چینی به بینیش داد و گفت: خفه شو فداتشم تا نزدم لهت نکردم تا الانم به خاطر این شیرینی خوشمزه ای که گرفتی کاریت نداشتم گلم بعدشم از خداش باشه هرکی بخواد منو بگیره چه چاق چه لاغر در هر دو صورت خوشگلم. یعنی اون گلم و فداتشمی که گفت از صدتا فحش بدتر بود. لبخندی به اعتماد به نفس دوست تخسم زدم که بهار با نیش باز گفت: آره باید از خداش باشه البته تا وقتی که از هنر خونه داری و
کدبانو گری و عقل ناقص تو چیزی ندونه. کیمیا چشم غرهی خفنی به بهار رفت و گفت: قربونت برم تو یه وقت روز خواستگاری من پا نشی بیایا اگه بیای به احتمال صد درصد من میترشم رو دست ننه بابام. غزل که از تو آشپزخونه شاهد کل کل ما بود گفت: نیست الان نترشیدی. اینبار دیگه کیمیا چشاش گرد شد و با حرص گفت: چه همه واسه من امروز زبون در آوردن، غزل نزار پا شم بیام با اون ساطور از وسط نصفت کنم…