دانلود رمان ولهان (جلد اول) pdf از Ava_20 برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان در مورد یه جنه… یه جن بد که ماموریت هاى خودشو داره مثل همه جن هاى بد با ذکر بِسْم الله زخمى میشه و انسان ها رو دوست نداره اما نسبت به انسان ها یه حسى غیر از نفرت هم داره اما این حسو نقض میکنه و جوابى بهش نمیده، قضیه از جایى شروع شد که برادرش کشته میشه و اون مامور میشه بفهمه کیا اونو کشتن تو این راه باعث میشه خیلى اتفاقات براش بیفته و زندگیش به کل تغییر کنه و…
“ناصر” کفش پرتاب شده به سرعت خورد تو دماغم، با عصبانیت بلند شدم و یقه یاشارو گرفتم و پرتش کردم تو اتاقش، به بهروز نگاه کردم، دستاشو به نشونه تسلیم بالا برد. انگشتمو تحدید آمیز دراز کردم: جیک جیک شما دو تا رو نشنوم مفهومه؟؟ سرشو تکون داد دوباره نشستم روی مبل، شروع کردم به درس خوندن مگه میزارن دو دقیقه آدم درس بخونه آخه؟! هنوز مشغول بودم که یاشار از اتاق اومد بیرون
بدون حرفی رفت نشست روبه روی تلویزیون، روی زمین، با تعجب نگاش می کردم، بهروز هم دست کمی از من نداشت، طاقت نیاورد و گفت یاشار چته؟ چرا اونجا نشستی؟؟ نگاهم روی ساعت قفل شد، نه و نیم شب! دیشب هم تو همین موقع احساس عجیبی داشتم!! با شک بلند شدم یاشار سکوت کرده بود و فقط به تلویزیون خاموش نگاه می کرد شونه اشو تکون دادم یاشار؟؟ چت شد یاشار؟؟ چرا خفه خون گرفتی آخه؟
محکمتر تکونش دادم، انگار نه انگار دارم باهاش حرف میزنم، کم کم ترس برم داشت، برگشتم تا به بهروز بگم بریم خونه مادر بزرگش که دیدم اونم نشسته عین باشار زل زده به صفحه تلویزیون خاموش،ترسیده چند قدم رفتم عقب اه شما چتونه؟ مسخره بازی رو پس کنین اصلا کارتون جالب نیست چند ثانیه ایستادم هیچکدوم نکون نخوردن! یهو از تو آشپزخونه صدای شکستن شیشه اومد ترس برم داشته بود…