دانلود رمان ظهور تربیل ها (جلد دوم) pdf از Ava_20 برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سال ها گذشت و گذشت تا رسید به زمانى که دوقلو ها بزرگ شدن، بدون مادر و بدون پدر، مثه یه انسان معمولى! اما! این دوقلو ها از تغییراتى که در وجودشون کرده و میکنه! متعجبن! و این باعث میشه برن دنبال اینکه چرا الکى زخمى میشن! یا چرا همیشه احساس میکنن دور برشون آدمایى هستن که اونا رو زیر نظر دارن! کم کم این دو تا براى فهمیدن حقیقت میفهمن کین و زندگیشون کاملا از هم جدا میشه.
گوشه خانه نشست و دور برش را نگاه کرد، دلش می خواست پرواز کند به طرف حیاط براه افتاد، بالهایش را باز کرد، لبخند زد از عضو جدیدى که روى بدنش شکل گرفته بود خوشحال و خوشنود بود، کمى تکان داد نسیم خنکى روى صورتش نشست. _ (بیشتر بازشون کن تا اوج بگیرى فرشته خانوم). دیگر صداى وجودش اذیتش نمی کرد، بلکه کم کم داشت عادت می کرد. _ سلام، حالت خوبه؟! صدا جوابى نداد،
بال هایش را بیشتر باز کرد. _(بال سمت راستتو بالاتر از سمت چپى بگیر.) با دقت حرف هایش را انجام میداد کم کم از زمین کنده شد و اوج گرفت. _(خوبه دختر با استعدادى هستى، زود یاد گرفتى تند تند پرواز نکن میخورى به صخره ها و دردت میاد.) لبخند زد و گفت:_ چشم، میتونم اسمتو بدونم؟ _ (کیهان). _ واو، چه صداى ذهنى خوشتیپى دارم، اسم باحالى دارى. بیشتر اوج گرفت، کیهان خنده ریزى کرد و
گفت: _(به برادرت کمک کن تا ولهانو از زندان بیاره بیرون.) _چى؟!؟! صدا سکوت کرد. _ کیهان ؟! باز هم سکوت، توجه نکرد و بیشتر اوج گرفت، تند پرواز کردن را دوست داشت اما به حرف کیهان گوش داده بود تا دردش نیاید!… زندان تنگ و تاریک بیش از چیزى که فکر میکرد زجر آور بود ! سرش را بالا گرفت و نفسى عمیق کشید که با صداى تقى با خوشحالى بلند شد، دو سرباز فرشته مثل قبل بازوهایش را گرفتند و…