دانلود رمان شیشه pdf از فتانه حاج سید جوادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من آدمی هستم که همیشه دیر می رسم. در این دیر رسیدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگی که روی آب افتاده باشد، در طی مسیر مرتب و ناخواسته به این شاخ و آن خس و خاشاک گیر کرده ام و دیر رسیده ام. من دیر رسیدم و در نتیجه با وجود اینکه، در شرق سرزمینی که در آن قدم نوزاد پسر همیشه مبارک است متولد شده بودم. مرا نمی خواستند زیرا من آخرین فرزند یک خانواده پر اولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم…
خیلی زود ثابت شد که مادرم حق داشت. او مثل یک جنگجو بهتر از هر کسی از تاکتیک طرف مقابل، یعنی زن عمو آگاهی داشت. زیرا چیزی نگذشت که پدربزرگ داوطلبانه به سوئیت کوچکی که در زیر زمین منزل عموجان بود منتقل شد و آپارتمان خود را به اجاره داد. همه می دانستیم که اجاره منزل تبدیل به ارز می شود و به سوی یوسف پر می کشد. به این ترتیب یوسف به سوی موفقیت و آینده ای روشن می رفت.
ولی در مورد من وضع فرق می کرد. مادرم گه گاه ابراز نگرانی می کرد ولی پدرم جدا معتقد بود که تا دیپلم بگیرم جنگ تمام شده و می گفت خدا بزرگ است. من می دانستم که برای ادامه تحصیل من هیچ راهی وجود ندارد. متاسفانه شاگرد باهوشی نبودم. روشن ماندن چراغ اتاقم تا ساعت دو بامداد فقط مرا خسته می کرد اما معلوماتم را اضافه نمی کرد. از قبول شدن در کنکور تقریبا ناامید بودم. آن یک سوم
ارثیه پدربزرگ که از ما دریغ شده بود شانس مرا برای سفر به خارج به زیر صفر رسانده بود زیرا آنچه پدر خودم داشت پس از محاسبه معاش خود او و در نظر گرفتن سهم بقیه فرزندان خانواده به سختی می توانست هزینه اخذ ویزا، بلیت هواپیما و خرج دو سه ماه زندگی مرا در خارج تامین کند. در مورد ارز تحصیلی باز هم من دیر رسیده بودم و از سال شصت و چهار پرداخت آن به دانشجویان جدید قطع شده بود.