دانلود رمان معشوقه پرست pdf از کیمیا ذبیحی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
لیلا سحابی، نویسنده و شاعر مجله فرهنگی «بانوی ایرانی»، به جرم قتل دستگیر می شود. بازپرسِ پرونده او، در جستجو و کشف حقیقت، و به کاوش رازهای زندگی این شاعر غمگین می پردازد و به دفتر خاطراتش می رسد. دفتری که پر است از رازهای ناگفته و از خط به خطِ هر صفحه اش، بوی خون به مشام می رسد…
آفتاب نصفه و نیمه از لابه لای پرده ضخیم پا به اتاق گذاشته بود که چشم گشودم. چند روزی از دیدارم با آن ناجیِ غریبه می گذشت. نمی دانستم که بود و انگار هیچوقت هم قرار نبود بفهمم چطور سر راهم سبز شد و نجاتم داد. پیراهن قرمز و بلندم را به تن کرده، موهایم را بافته و روی شانه ام انداخته بودم. دلم می خواست دوباره به دریا بروم. هرچند، از آخرین دیدارم با دریا، کمی از او بیم داشتم! اما چه میشد کرد؟
دختر دریا بودم و عاشقِ آن. مگر میشد از دریا دل کند؟ از جلوی آینه بلند شدم. مآرجانم طبق معمول، در شالیزار بود و پدر هم در روستای بالایی، مشغول تدریس به چندنفر از آقازاده ها. تابستانش را با درس دادن خصوصی می گذراند و از مهر، در مدرسه ای شهری درس می داد. داخل حیاط شدم و با چشم، دنبال سندلم گشتم. تمام حواسم پی سندل بود که صدای مازیار به گوشم خورد: کجا میری لیلا؟ برگشتم و
نگاهش کردم. از چهره اش خستگی می بارید اما همچنان آن نیمچه لبخندش را به لب داشت. -سلام، خسته نباشی. دارم میرم ساحل. سری تکان داد و نزدیکم شد. -الان؟ لب برچیدم و نگاهش کردم. -به خدا دیر وقت نیست. نگاه کن، خورشید هنوز غروب نکرده که. خیلی مونده تازه… بی حرف، به تکان دادن سرش اکتفا کرد و به طرف خانه قدم برداشت. -من میرم از خونه چند تا تیکه وسایل بردارم. تو هم قبل از غروب برگرد خونه…