دانلود رمان به نام زن pdf از مهدیس عصایی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
به نام زن داستان زندگی مادر جوانی به نام ماهور است که در پی درآمد بیشتر برای گذران زندگی خود و دختر بیست سالهاش در یک هتل در مشهد به عنوان نیروی خدمات استخدام می شود. شروع ماجرای احساسی ماهور همزمان با آنچه در هتل به عنوان خدمات به مسافران خارجی عرضه میشود زندگی او را دچار اتفاقات جدیدی میکند…
با عجله سوار ماشین شدم وکلافه از ذهن منحرف بی بی سلام کردم و کمربندم را بستم. مادرم وقتی مرا روی صندلی ماشین شهاب دید چشمانش لبریز از خوشی شد؛ تمام مسیر بازگشتمان از حرم هر بار که از پشت شیشه چشمم به او می افتاد فقط لبخند پرمهرش را می دیدم، بی بی هم شادی اش را پنهان نمی کرد، دستش را از زیر چادر بیرون می آورد و برایم همـاننـد جوان های سرخوش بوسه میفرستاد و دست
تکان می داد روزهای بعد وقتی که عقد من و شهاب رسمی شده بود، ماهور دستم را گرفته و در خیابان های مشهد دورم داده بود؛ در بالاترین نقطه کوه سنگی دست در دست هم ایستاده بودیم، همانجا دلش برای خوشبختی که تمامش را سهمم از زندگی می دانست ضعف رفته بود، اشک شوق ریخته و سخت در آغوشم گرفته بود . مهدیس عصابی ذوقش را به چشم میدیدم . او دلش به نگاه عاشقانه شهاب
گرم شـده بود و از اخم غلیظ پدر دامادش بی اهمیت رد شده بود؛ و برای روزها و سال های آینده نقشه های رنگین کشیده بود. بلند پروازی هایی شیرین و رنگی. حالا کجا بود؟ و من برای پرسیدن چه سوالی داشتم به دیدن نازی میرفتم؟ عینکم را بالا داده و چشمانم را که بخاطر تغییر فصل بیش از اندازه میخارید خاراندم. _میشه قبل از دانشگاه منو ببری پیش نازی؟ شهاب زیر لب زمزمه کرد: پس کلا امروز دانشگاه رو…