دانلود رمان چشم بندی pdf از آگاتا کریستی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
خانم مارپل به هنگام ملاقات با یکی از دوستانش در یک مرکز بازپروری مجرمین به نام «استونی گیتس»، خطر را در کمین احساس می کند. نگرانی های او زمانی رنگ واقعیت به خود می گیرد که فردی به مدیر مرکز شلیک می کند. اگرچه مدیر آسیبی نمیبیند اما ملاقاتکننده ای اسرارآمیز، به اندازه او خوش شانس نیست و در همان زمان، در بخشی دیگر از ساختمان با شلیک گلوله از پا درمی آید. آیا این همزمان تنها یک اتفاق بوده است؟ خانم مارپل اصلا اینگونه فکر نمی کند.
قبل از اینکه خانم سراکولد جواب بدهد. شوهرش با چند تا نامه از توی تالار آمد. لوئیس سراکولد مرد قدکوتاهی بود. قیافه جذابی نداشت. ولی شخصیت او طوری بود که بلافاصله بیننده را تحت تأثیر قرار می داد. روت قبلاً در موردش گفته بود این آدم مثل تراکتور کار می کند. معمولاً همه حواسش معطوف به کاری بود که داشت انجام می داد و توجهی به اشخاص یا اشیاء پیرامونش نداشت. گفت: اتفاق
بدی افتاده عزیزم این پسره جکی فلینت دوباره رفته دنبال کارهای خلاف ولی گمان میکنم اگر یک فرصت دیگر بهش بدهیم. اصلاح می شود. خودش خیلی پشیمان است میدانی که به قطار و راه آهن و این چیزها خیلی علاقه داشت من و ماوریک به این نتیجه رسیدیم که اگر کاری در راه آهن برایش پیدا کنیم. حسابی می چسبد به کار و اصلاح میشود ولی همان داستان همیشگی: دوباره رفته دنبال دله دزدی از انبار
تازه چیزهایی دزدیده که نه به دردش میخورد و نه می تواند آنها را بفروشد. معلوم است که مشکل روانی دارد. البته هنوز ریشه های بیماری اش را کشف نکرده ایم ولی قصد ندارم تسلیم شوم لوئیس… این دوستم خانم مارپل است. آقای سرا کولد با حواس پرتی گفت: سلام خانم مارپل از ملاقاتتان خیلی خوشحالم… البته قرار است ازش شکایت کنند بچه خوبی است. عقل درستی ندارد. ولی واقعاً بچه خوبی است..