دانلود رمان قتل در عمارت استایلز pdf از آگاتا کریستی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کاپیتان هستینگر بعداز مجروح شدن در جنگ، برای استراحت به خونه یکی از دوستانش میره که مادرش، خانم “کاوندیش” عمارت بزرگی به نام “استایلز” دارد. این خانم پیر، اخیرا با مردی ازدواج کرده که بچه هایش از این مرد چندان خوششان نمیآید! بعد از این ماجرا همه چیز طبق روال عادی خود پیش میرود تا اینکه یک شب خانم “کاوندیش” ناگهان میمیرد!!! البته به نظر می آید که سکته کرده است. ولی بعدا معلوم میشود که در اثر مسمویت این اتفاق افتاده است.
خانه ای که بلژیکی ها در دهکده داشتند به درهای پشت باغ بسیار نزدیک بود هر کس می توانست با طی مسیر باریکی از میان چمن ها بدین طریق میانبر بزند بنابراین من نیز از همین راه رفتم به اقامتگاه آنان نزدیک شده بودم که مردی که به طرف من می دوید، توجهم را جلب کرد. او آقای انگلتورپ بود راستی کجا رفته بود؟ چگونه می خواست غیبت خود را توجیه کند؟ خطاب به من گفت: خدای من! وحشتناک است
زن بیچاره ام همین الآن شنیدم. پرسیدم: «کجا بوده ای؟» _دنبی مرا تا دیر وقت نگه داشت تا کارمان تمام شود ساعت یک شده بود. بعد متوجه شدم که کلید را فراموش کرده ام. نمی خواستم اهل خانه را بیدار کنم، بنابراین در منزل دنبی خوابیدم. پرسیدم: «خبرها را از کجا شنیدی؟ ویلکینز به دنبی گفت بیچاره امیلی چقدر فداکار بود. زن نجیبی بود. بیش از حد فعالیت می کرد. موجی از نفرت مرا فرا گرفت
چه مرد ریاکاری بود! گفتم: باید بروم و از اینکه نپرسید به کجا می روم نفس راحتی کشیدم. پس از چند دقیقه در ساختمان لیست ویز را زدم. وقتی جوابی نشنیدم با بی صبری دوباره آن را به صدا در آوردم. پنجره ای بالای سرم باز شد و پوارو به بیرون نگاه کرد. او از دیدن من تعجب خود را ابراز کرد در چند کلمه حادثه ای را که اتفاق افتاده بود برایش شرح دادم و از او کمک طلبیدم، گفت: صبر کن دوست من…