دانلود رمان ده بچه زنگی pdf از آگاتا کریستی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در رمان ده بچه ی زنگی، ده نفر دعوت شدند تا تعطیلات خود را در قصری افسانه ای در نیگر آیلند بگذرانند. هر یک از آنان رازی برای پنهان کردن داشت. آنان در بعدازظهر باشکوه روزی تابستانی به آنجا می رسند؛ اما به زودی سلسله حوادثی پیش بینی نشده رخ می دهد و همگان را در اضطرابی نفس گیر فرو می برد… اسکاتلند یارد به شدت درگیر حل این معما می شود و تحقیقات در جریان است. سند دستنوشتهای به آن ها میرسد و پرده از راز پنهان قتل ها برداشته میشود…
درست موقعی که خورشید داشت در دریا غروب می کرد دکتر آرمسترانگ به نیگر آیلند رسید. در طول مسیر سعی کرده بود با قایقران که یکی از اهالی محل بود صحبت کند. می خواست اطلاعاتی دربارهٔ صاحبان نیگر آیلند کسب کند اما قایقران ناراکوت یا چیزی نمی دانست یا نمی خواست در این باره صحبت کند. دکتر آرمسترانگ هم دربارۀ هوا و ماهیگیری صحبت کرد. بعد از آن راه طولانی که با اتومبیل
آمده بود احساس خستگی می کرد چشمانش میسوختند، در رانندگی به سوی مغرب همیشه خورشید توی چشم آدم است. بله خیلی خسته بود دریا و آرامش کامل این بود، چیزی که می خواست واقعاً دلش می خواست مدتی طولانی به تعطیلات برود، اما نمی توانست از نظر مالی می توانست اما نمی توانست کارش را رها کند. این روزها آدمی خیلی زود فراموش می شود. نه، حالا که موفق شده بود، می بایست به
کار بچسبد اندیشید به هر حال امروز عصر می توانم فکر کنم که خیال ندارم برگردم که کارم با لندن و خیابان هارلی و همۀ آن چیزها تمام شده است. درباره هر جزیره چیزی مسحور کننده وجود دارد. خود کلمه جزیره تخیلات آدمی را بیدار می.کند آدمی از جهان بریده است، جزیره جهانی است مجزا از جهان اطراف جهانی که شاید هیچ وقت از آن باز نگردد. اندیشید دارم زندگی معمولی ام را پشت سر میگذارم…