دانلود رمان تنهایی در مرز نگاه pdf از زهرا عبدی (دلربا) برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
گیتا، دختری شجاع و سخت گیری است که مدتی پدر و مادر پلیسش، درگیر کارهایشان هستند و توجهی به دخترشان ندارند، گیتا ناراحت و دلگیر از این موضوع سعی دارد با کار و شغل و رفتار پدر و مادرش کنار بیاید، و چیزی نگوید، ولی قضیه و ماجرای این موضوع به اینجا ختم نمی شود چرا که پدر و مادرش بعد از چند روز درگیری، عازم ماموریتی پر خطر و پر ریسکی می شوند که برگشتنشان، درصدش بسیار کم است و حال گیتا مانده که نمی داند باید چیکار کند!!! باز هم تنهایی گیتا دامن گیرش می شود و او در تنهایی مرز نگاه بیش و بیشتر تنها می ماند…
*)سیاوش(* سیاوش: بهش چی گفتی؟ محمد پوزخندی زد و بلند شد: گفتم عاشقشم که… عصبی ادامه داد: زدتم! سیاوش ته دلش از کاره گیتا خوشحال شد. سیاوش عصبانی شد و گفت: ازش دور باش دفعه ای دیگه کار ناتموم گیتا رو خودم تموم میکنم. محمد نزدیکش شد یقه ی سیاوش رو صاف کرد و گفت: تو که زن داری؟! چرا برات مهمه… تومراقب زنت باشه. سیاوش دست های محمدو پس زد و گفت: اینا دیگه به تو مربوط نیست. گذاشت رفت…
*) گیتا(* مامان عصبی گفت: تونباید ضعیف باشی بلند شو دختره مامان بلند شو گیتا. بی تاب گفتم: مامان برگرد دلم میخوادتت. مامان یهو ناپدید شد: نههههههه مامان. یهو چشمامو باز کردم. تو اتاق بیمارستان بودم. چیشده مگه… اتفاقات دیروز شبیه فیلم از جلوی چشمام گذر کرد… سرم زده بودند به دستم. پرستاری اومد داخل تا چشمای باز منو دید خوشحال شد و رفت بیرون. طولی نکشید صدای گریه ای زنی اومد که هی میگفت: بذار جگر گوشمو ببینم.
اینکه صدای مامان جون. در باز شد مامان جون با چشمای قرمز وارد شد. خدا منو بکشه که این پیر زن رو ناراحت و گرفتارش کردم. هراسون اومد سمتم منو بغلم کردو مدام می بوسیدو می گفت: خداروشکر مشکل جدی نداشتی… صدای سیاوش اومد: مامان جان آروم باشید. اون اینجا چیکار میکنه… مامان جون کشید کنار. بابابزرگ و ناصرو نویدو ملیسا و ریحانه و عمه حمیده هم بودند ناراحت نگاه من کردند. بابابزرگ: خوبی دخترم تو که مارو زهر ترک کردی!