رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان آبان سرد از فاطمه خاوریان

دانلود رمان آبان سرد pdf از فاطمه خاوریان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

میان تلخی یک حقیقت دست پا میزدم و فریادرسی نبود. دستی نبود مرا از این برهوت بی نام و نشان نجات دهد.کسی نبود محکم توی صورتم بکوبدو مرا از این کابوس تلخ و شوم بیدار کند! چیزی مثل بختک روی سینه ام افتاده بود و انگار کسی با تمام قدرتش دست هایش را دور گلویم انداخته بود و داشت خفه ام می کرد! خفگی بهترین تعریف برای این حال نزار و بی نفسی بود. صدای جیغ مژگان را بیخ گوشم می شنیدم و فکر می کردم چقدر خوب است که دستی دور گلویش نیست و می تواند راحت داد بکشد…

خلاصه رمان آبان سرد

عصبی و بهم ریخته از آن شرکت کوفتی بیرون آمدم و فکر کردم تمام این شهر را کثافت گرفته گرفته که یک دختر جوان با هزار امید برای مستقل شدن و روی پا خودش ایستادن دنبال کار می رود و هیولاهای بی شرف پشت میزها جز کار خدمات دیگری هم می خواهند. اینجا کجا بود؟ خدایا خودت از این شهر و دنیا و آدم هایت حالت بد نمی شود؟ کوله ام را روی دوشم انداختم و راه افتادم و فکرها تمام مغزم را خورد و تمام نشد. این دومین شرکتی

بود که رفتم و فقط چرندیات شنیدم. سوار اتوبوس که شدم تلفن همراهم زنگ خورد و طبق معمول مژگان بود. -الو؟ ماهک؟ از بس داده زده بودم و حرص خورده بودم صدایم در نمی آمد. -سلام. -کجایی؟ ناهار آوردم برات. -سرکار نبودی مگه؟ صدایش می گفت خبر خوبی برایم دارد. یک هیجان داشت که دلیلش روشن نبود. -از آقای شمس خواستم بیام حضوری برات بگم. -چیو مژگان؟ -صدات چرا در نمیاد؟ کجایی؟ کلافه بودم آماده ی انفجار بودم و مژگان

همیشه جرقه بود پیاده که شدم تقریبا داد زدم. -میخوای درست بگی چه خبره؟ -خیلی خب چته این روزا ماهک؟ من با آقای شمس صحبت کردم گفت هنوز نیروی جدید به جای مامان استخدام نشده گفتم تو دنبال کار می گردی گفت میتونه بیاد صحبت کنیم جای مامان کارکنی! ایستادم و پلک زدم بعضی اتفاق ها شادی نداشت از سرناچاری بود از سر اجبار و بدبختی و‌… -ماهک؟ شنیدی؟ با آن همه آرزو با آن همه درس خواندن برای اینکه…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
میان تلخی یک حقیقت دست پا میزدم و فریادرسی نبود. دستی نبود مرا از این برهوت بی نام و نشان نجات دهد.کسی نبود محکم توی صورتم بکوبدو مرا از این کابوس تلخ و شوم بیدار کند! چیزی مثل بختک روی سینه ام افتاده بود و انگار کسی با تمام قدرتش دست هایش را دور گلویم انداخته بود و داشت خفه ام می کرد! خفگی بهترین تعریف برای این حال نزار و بی نفسی بود. صدای جیغ مژگان را بیخ گوشم می نشیندم و فکر می کردم چقدر خوب است که دستی دور گلویش نیست و می تواند راحت داد بکشد...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    آبان سرد
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده
    فاطمه خاوریان
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    2019
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,559 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.