دانلود رمان جنون آغوشت pdf از نگار_ب برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زندگی دختری سیزده ساله که به اجبار به مردی به اسم حاج حمید فروخته میشه و بزرگ میشه و نقشههایی میکشه که به رسوایی میرسه… و برای حاج حمید یک جنون میشه…
هیچ وقت فکر نمی کردم به مردی با این سن فروخته بشم! می دونستم که بابا فقط به خاطر آبروش من رو مجبور به این ازدواج نکرده بود می دونستم پای پول و بدهی وسط بود. تاوان کارهاش رو من باید پس می دادم کنارش زیر سفره عقد نشسته بودم هیچکس و هیچ چیز رو زیر چادر سفیدم نمی دیدم. حتی حمید رو نمی دیدم نمی خواستم ببینم به زودی تنها صورتی که هر روز و هر شب باهاش مواجه میشدم همین بود! اما نمی ذاشتم اینطوری بشه.
نمی ذاشتم این مرد و بابا به هدفشون برسن جوری بی آبروشون می کردم که توی خواب جوری بی ابروشون می کردم به خواب هم نمی دیدن. -عروس خانم وکیلم؟! فکر کنم برای بار سوم بود که این جمله رو می شنیدم و اهمیتی نمی دادم مغزم درگیر بود. درگیر امشب درگیر اینکه همه چیز چه بدون عشق از بین می رفت که چه بدون عشق عقد کرده بودم و چه بدون عشق میمردم و با نفرت زنده می شدم. ضربه ی آرومی به پشتم خورد باید جواب می دادم.
می دونستم مامان بود که می خواست بله اجباری رو از بین لبهام بیرون بکشه. صدای دندون قورچه ی حمید رو می شنیدم، اون هم عصبی شده بود.نفس حبس شده توی سینه ام رو بیرون فرستادم. اولین بی آبرویی رو از الان شروع می کردم. بابا من رو محکوم کرده بود پس گفتم: «بله» بدون اینکه از بزرگتری اجازه بخوام بدون اینکه از پدرم اجازه بخوام. صدای پچ پچ ها بلند شد و صدای پوزخند تلخ من. این حق من نبود، اما حق خانواده ام هم نبود که…