دانلود رمان آتش سرد (جلد اول) pdf از دوشیزه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان زندگی پسر جوانی که اتفاقی در گذشته زندگیشو دگرگون کرده و داره تلاش میکنه تا با این دگرگونی کنار بیاد، ولی دختری سر راهش قرار میگیره که…
تقریباً ده روز بود که دنبال کار بودم… بعد از یکی دو روزی که به استراحت گذشت و یه کم کبودی ها صورت و کوفتگی های بدنم بهتر شد زدم به خیابون برای پیدا کردن یه کاری که ارزش وقت گذاشتن داشته باشه… تحت هیچ شرایطی نمی خواستم سید بفهمه که بیکار شدم و وقتی برای تسویه حساب رفتم پیش شایسته ازش خواهش کردم اگه باهاش حرف زد نگه که من اومدم بیرون… می دونستم اگه بفهمه مسلماً ناراحت میشه و دوست
نداشتم دوباره به آب و آتیش بزنه و رو بندازه به این و اون برای پیدا کردن به کار برای من… برای اینکه ساجده خانومم متوجه بیکار شدنم نشه بعد از اون دو روز طبق همون ساعت قبلی می رفتم و میومدم که شک نکنه.. باید اینبار روپای خودم وایمیستادم تا اگه مشکل دیگه پیشاومد و خواستم بیام بیرون نه من شرمنده شم نه سید… کلافه تو خیابونا میگشتم و برای اینکه خیلی هم بیکار نباشم هر از گاهی به مسافر میزدم… گاهی به سرم میزد برم
تو یه آژانس کار کنم ولی هم هیچ آژانسی این ابوقراضه منو قبول نمی کرد و اکثرشون ماشین مدل بالا می خواستن هم اینکه دوست نداشتم اتفاقی از جلوی خونه یکی از فامیلا و آشناها سر در بیارم… که دو ساعت بعد یه جوری به گوش بابام برسونن و دوباره آرامش زندگیشو که انگار بدون من بدست آورده بود از بین ببرن… اصلاً. اون روز زودتر رفتم خونه چون هم خبر داشتم ساجده خانوم رفته امامزاده ابراهیم و خونه نیست که بخواد…