دانلود رمان سفر عشق pdf از دانیل استیل برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نور خورشید همچون آبشاری زرین از پنجره های بلند فرانسوی به درون تابید و همه چیز را در خانه روشن کرد. در قسمت جلو خانه دو اتاق نشیمن بود...
بالاخره روز حرکت اودری فرارسید. اودری قصد داشت با قطار به شیکاگو برود. نمی خواست با هواپیما سفر کند مخصوصاً با قطار می رفت که بتواند از مناظر طبیعت دوروبرش لذت ببرد. قطار از اوکلند حرکت می کرد روز شروع سفر آنابل و هار کورت و پدر بزرگ تصمیم گرفتند اودری را تا ایستگاه بدرقه کنند. آنابل در طول راه همه اش حرف می زد و حرف هایش اصلاً برای اودری جالب نبود هار کورت طوری به اودری می نگریست که انگار
می خواهد او را بخورد. پدربزرگ از چند روز قبل کمتر صحبت می کرد به خصوص آن روز از اول صبح اصلاً حرفی از دهانش بیرون نیامده بود. گویی تصمیم داشت به هیچ وجه سخن نگوید. فوق العاده غمگین به نظر می رسید و اودری به خوبی حال او را می فهمید ولی خب… کاری از دستش برنمی آمد چون خود را مجبور به رفتن می دید. نمی توانست و نمی خواست بیش از آن درنگ کند. تنها نگرانی اودری ناراحتی قلبی پدربزرگ بود. می ترسید در
غیابش از فرط غصه دچار سکته شود… یا حتی بدتر از آن، بمیرد… آه…. آیا ممکن بود پدر بزرگ در غیاب اودری بمیرد… ولی اودری خود را با این فکر دلداری می داد که مسافرتش فقط چند ماه طول می کشد و پس از آن دوباره به خانه و نزد پدر بزرگ بر می گردد. از چهره پدربزرگ هم کم و بیش میشد دریافت که او هم با این مسئله کنار آمده و به خودش نوید می دهد که چند ماه بعد… فقط سه چهار ماه… اودری دوباره به سوی او بر میگردد…