دانلود رمان خانه ترستون pdf از دانیل استیل برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
خورشید به آرامی درون تپه های اطراف سرسبز پرشکوه نپاولی می رفت. جرمیا ایستاده بود و رگه های پرتغالی رنگ را در آسمان تماشا می کرد، اما ذهتش هزاران مایل با آنجا فاصله داشت. او مرد بلند قامتی بود با شانه های پهن و پشتی کشیده، بازوان پرقدرت و لبخندی گرم…
کیمیال هاوس کیفیت ویژه ای داشت: مرتفع ترین عمارت آتلانتا بود. لشکری از مردان برای کمک به سبک شدن جرمیا هجوم آوردند تا او بتواند راحت وارد سرسرای باشکوه شود.جرمیا همراه چمدان هایش وارد سوییت شد، نگاهی به اطراف انداخت و نوشیدنی نوشید. لحظه ای بعد کسی بر در نواخت.پیشخدمت آقای بیوچمپ بود. پاکت بزرگ و نرمی را به او داد. _ قربان، از جانب آقای بیوچمپ. _ متشکرم. جرمیا را ساعت هشت شب برای یک ضیافت
شام دعوت کرده بودند. به پیش خدمت گفت که: به اطلاع آقای بیوچمپ برساند که خواهد آمد. پس از رفتن پیش خدمت، جرمیا خود را در میان تزئینات فرانسوی اتاق تنها یافت. به آملیا می اندیشید. تا چند ساعت دیگر وی در ساوانا خواهد بود و سرش را با دخترش گرم خواهد کرد، اما آنچه جرمیا می خواست یک بار دیگر دیدار با وی بود. به بالکن رفت. آتلانتا را تماشا کرد. کم پیش از شام حمام گرفت و کوشید اندکی بخوابد، اما یاد زنی دلفریب با
چشم های درشت، خواب را از سرش ربود. هیچ چیز نمیتوانست خاطره وی را بزداید، حتی مهمانی امشب. جرمیا از خود پرسید: با این مشغله ذهنی چطور می تواند حواسش را متمرکز مطالعه کند؟ اماامشب موردی بود برای ابراز لطف میدانست کسی توقع نداشت با او وارد معامله شود. جنوبی ها مبادی آدابتر از آن بودند که شب میهمانی را با کار درآمیزند. کالسکه ران به سرعت پایین پرید و در را برای جرمیا گشود و او سوار شد.کالسکه ران بار دیگر سر جایش نشست و….