دانلود رمان گرانی دان pdf از دانیل استیل برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
گرانیدان مادربزرگ محبوبی بود که آوازهای روسی میخواند و عاشق اسکیت بازی بود و بندرت از گذشتهاش سخن میگفت. اما هنگامی که چشم از جهان فرو بست همه آنچه از خود به جا گذاشت، جعبهای کوچک بود که در کاغذهای قهوهای رنگی پیچیده شده و با نخهایی محکم بسته شده بود. در آن جعبه، یک جفت کفش ساتن باله، یک قاب گردنبند طلایی که عکسی درونش بود و یک مشت نامه که با روبان به هم محکم شده بودند وجود داشت. این ارثیهاش بود، گذشته پنهان و رمزآلودش که…
دکتر آبرا جنسکی در عمل به قول خود فردا مجدداً به ملاقات دانینا آمد اما این بار طرف های عصر پیدایش شد، چون می دانست خطر رفع شده است. و به محض دیدن دانینا که مشغول خوردن و آشامیدن بود سر حال آمد هنوز به سختی می توانست سرش را از بالش بلند کند، با این وجود دکتر را که دید لبخند زد. ظاهراً دیدارش باعث خوشنودی دانینا بود. حال آلکسی چطور است؟«خیلی خوب. خیلی بهتر از حال امروز تو. صبح که دیدمش
با خواهرش ورق بازی می کرد گفت به تو بگویم امیدوار است حالت هر چه زودتر خوب شود همه همین پیغام را داشتند. تزارینا و شاهزاده خانم ها.» در واقع تزارینا برای مادام مارکوا نام های فرستاده بود که دکتر آبرا جنسکی از مضمونش مطلع بود. او سفارشات دکتر را در این خصوص پذیرفته بود. مادام مارکوا در اتاق دانینا بود لیکن او هم به شکل بارزی آرامش : یافته و سرحال تر به نظر میرسید و هنگامی که نامه تزارینا را خواند چشمانش گرد شده یکه خورد.
باتعجب به دکتر نگریست و او سری تکان داد مضمون نامه پیشنهاد خود دکتر .بود ملکه از دانینا دعوت کرده بود برای گذراندن دوره نقاهت به قصر آمده در یکی از ویلاهای مخصوص مهمانان اقامت گزیند. در آنجا از او بخوبی پذیرایی و پرستاری میشد و این امکان برایش میسر می گشت که نقاهت طولانی اش را به دور از مدرسه باله و بالرین ها و عذاب دیدار آن ها که مشغول تمرینات روزمره بودند بگذراند. رفتن به تزارسکوسلو برایش استراحت بزرگی بود…