رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
مطالب محبوب
دانلود pdf رمان ایستادم از راضیه درویش زاده

دانلود رمان ایستادم pdf از راضیه درویش زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ “ﻫﯿﭽﮑﺲ ” ﺩﺳﺖ ﺍﺯ “ﺍﺭﺯش‌هاﯾﺖ ” ﻧﮑﺶ ﭼﻮﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﺪ، ﺗﻮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ “ﻣﻦ” بی ارزش… ارزش!! زمانی ارزش این کلمه رو فهمیدم که از من فقط یک “من” بی ارزش مونده بود… نمیدونم شاید یادم رفته بود مهربونی و سادگی باعث نمیشه ساده لوح هم بشم و خیلی راحت غرورمو بشکونم… اره یادم رفته بود که اگه میخام مهربون باشم باید غرورمو نگه دارم… یادم رفته بود مهربونی با غرور قشنگ تره. یادم رفته بود سادگی و ساده لوحی اصلا مث هم نیستن…

خلاصه رمان ایستادم

با قیافه ی آویزون از ماشین پیاده شدیم به پلیسی که که مث اجل رو به روم ایستاده بود نگا کردم. شینا آروم پرسید:حالا چه خاکی بریزیم تو سرمون… یلدا گواهینامه داری. مظلوم نگاش کردم: نچ. یاسیمین: من میگم راننده بودم. شینا یه جوری نگاش کرد، یعنی خیلی خری. یاسیمین: آخه یاسمین فکر کردی کوره ندید این رانندگی می کرد عجبب. خنده ام گرفت. مث بچه دبستانیا به صف ایستادیم. پلیسِ اومد سمتمون: کارت ماشین گواهی نامه.

یهو از دهنم پرید: چی هست!؟ شینا پقی زد زیر خنده دستشو رو دهن گذاشت و ازمون دور شد یاسمین هم محکم زد به دستم خفه شدم. یاسمین: ببخشید جناب سروان. سروان: که چی هست آره!؟ باز بی هوا دهن وا کردم: آقا از دهنم پرید. یاسمین زیر لب غرید: خفع شووو یلدا. صدای توقف ماشین اومد برگشتم ماشین بابک بود بابک و فرزاد از ماشین پیاده شدند پشت بندش میلاد و امیر پیاده شدند. فرزاد: چی شده!؟ مظلوم گفتم: نمیدونم.

سروان با تعجب گفت: نمیدونی!! خانوم شما امروز بیش از 10بار تخلف کردی… سرعت تو بزرگراه، سبقت سرعت بالا و بازم سبقتو سبقت سبقت الانم که میگید گواهینامه ندارید… ماشین باید بره پارکینگ. سریع گفتم: جناب سروان لطفا کوتاه بیاید.. فرزاد: یاسمین تو یلدا رو ببر اونور… اخمی کردم: آخه چرا برم… بابک با عصبانیت برگشت سمتم: د برو دیگه. خواستم جوابشو بدم ولی یاسمین نذاشت و دستمو کشوند و بردم سمته ماشین بابک…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ “ﻫﯿﭽﮑﺲ ” ﺩﺳﺖ ﺍﺯ “ﺍﺭﺯش‌هاﯾﺖ ” ﻧﮑﺶ ﭼﻮﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﺪ، ﺗﻮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ “ﻣﻦ" بی ارزش... ارزش!! زمانی ارزش این کلمه رو فهمیدم که از من فقط یک "من" بی ارزش مونده بود... نمیدونم شاید یادم رفته بود مهربونی و سادگی باعث نمیشه ساده لوح هم بشم و خیلی راحت غرورمو بشکونم... اره یادم رفته بود که اگه میخام مهربون باشم باید غرورمو نگه دارم... یادم رفته بود مهربونی با غرور قشنگ تره. یادم رفته بود سادگی و ساده لوحی اصلا مث هم نیستن...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    ایستادم
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    راضیه درویش زاده
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    313
لینک های دانلود
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 392 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.