دانلود رمان آرامشی غریب pdf از راضیه درویش زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ﻟﯿﻠﯽ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺧﯿﺎﻝﭘﺮﺩﺍﺯ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﮐﺮﺩﻥ ﺁﺭامشی ﺑﯽﺍﻧﺘﻬﺎ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽکنه. هموﻥ ﺷﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﻠﺨﯽ میافته ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻟﯿﻠﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻭ ﺗﻠﺨﯽ ﻣﯽﮐﺸﻮﻧﻪ ﻭ ﻟﯿﻠﯽ به ﻣﻨﺠﻼﺑﯽ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ کشیده میشه ﮐﻪ…
«لیلی» وحشتزده به تبسم که هر لحظه رنگش بیشتر سفید میشد نگاه کردم که در باز شد. بی توجه به نگاه عصبی امیر، دستش را کشیدم و به داخل آوردم. به تبسم اشاره کردم و گفتم: – داره میمیره، باید… هنوز حرفم تمام نشده بود که امیر خیز برداشت و با یک حرکت تبسم را بلند کرد و بیرون برد. دنبالش بیرون رفتم که داد زد: – برو داخل درو ببند. بی توجه به حرفش برگشتم در را بستم و خودم پشت سرش رفتم. تبسم را روی زمین گذاشت.
داد زد: – فرزام! یه لیوان آب بیار. نگاهم به لیوان آب روی میز افتاد. بلندش کردم و سمتِ امیر گرفتمش. – بیا! لیوان را از دستم کشید. مستقیم توی صورتِ تبسم ریخت و سیلی محکمی تو صورتش زد که صدای نفس عمیق تبسم در فضا پیچید. کنارش زانو زدم. با نگرانی صدایش زدم: – تبسم! ناله کرد: – مامان! قطره اشکی از گوشه ی چشمم پایین چکید. دوباره ناله کرد: – مامان! امیر کلافه چنگی در موهایش زد و از جایش بلند شد.
– یه کم دیگه ببرش داخل. نگران نگاهی به امیر انداختم و گفتم: -ممکنه باز حالش بد بشه. نگاه جدیش رو به من دوخت و گفت: -حالش بد شد صدا بزن. – اونجا چه خبره؟ صدای آروم و عصبی امیر رو شنیدم که گفت: – مرده شور ببرتت انشاءالله. خالد عصبی بالای سر تبسم ایستاد. ضربه ای به پهلوی تبسم زد و گفت: – پاشو ببینم! چرا اینجا پهن شدی؟ این چشه امیر؟ امیر درحالی که به سمت دیگری می رفت، گفت: – آسم داره. خالد نیشخندی زد…