دانلود رمان آرام pdf از راضیه درویش زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان در مورد دختری به اسمِ آرامِ که تو سن ۲۲سالگی ازدواج کردِ یه پسر دارِ شاخِ شمشاد و یه شوهر که بی گناه باید تاوان بده… میپرسید تاوان چی!؟ نه خو خیلی ضایع اس الان بگم خودتون بعدامیفهمید… فقط میگم که من میخوام همراه شما ۴ مرحله از زندگیِ آرام رو بگذرونم…
(دانای کل) با پاهای لرزون می دوید و همه رو کنار میزد درو باز کرد و دوید بیرون ولی با دیدن ماشین پلیس و ماشین غیر پلیسی که درست رو به رو هم بودن هیع بلندی کشید همون وسط ایستاد..(منو جون پناه خودت کن برو، من از زخم هایی که خوردم پرم، تو باید از این پله بالا بری، تو بالا نری من زمین میخورم) با چشمای اشکی دنبالِ ایلیادش گشت که به پشت تو بغل مرد بود و لوله ی اسلحه درست روی شقیقه اش بود. با دیدن این صحنه از
ته دل جیغ زد و گف: تو رو خدا بچمو ول کنید منو گروگان بگیرید تو رو خدا. هادیانی: به اونا بگو بزارن من برم کار به بچه ات نداریم. (درست لحظه ای که تو باید بری، اسیر یه احساس مبهم شدیم، ببین بعد یک عمر پرپر زدن، چه جای بدی عاشق هم شدیم) بی شک و لحظه ی درنگ برگشت ولی خشکش زد… حالِ آرشان بهتر از آرام نبود… آرام بی هیچ پلک زدنی به آرشان خیره شده بود که لباس پلیسی تنش بود. (برای تو مردن شده آرزوم، یه حقی
که من دارم از زندگی) باد شدیدی میومد شال و موهای آرام تو هوا به رقص در اومدِ بودن و اشکاش رو گونش بی مهابا میریختن آروم لب زد: تو رو خدا. (نگاه کن تو این برزخ لعنتی چه مرگی طلب کارم از زندگی به هرجا رسیدم به عشق تو بود) آرشان نگاهی به ایلیاد انداخت به ایلیادی که الان مطمئن شد پسرشِ. صدای هادیانی باز هم اومد: تا 3 می شمارم راه رو باز کردید کردید، نکردید میکشمش و شمرد:1..2.. آرام با ترس برگشت سمتِ هادیانی…