دانلود رمان درگیر تقدیر pdf از لیلا.م برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سرگذشت یه عشق پاکه، عشقی که ناغافل به وجود اومد، ریشه دووند و روز به روز بیشتر و محکم تر شد تا جایی که حتی جور و جفای یار هم خللی تو اون ایجاد نکرد، گذر زمان هم باعث کمرنگ شدنش نشد… مریم دختر مهربون این قصه، یه بار عاشق شد و برای همیشه این عشق و تو دلش نگه داشت، حتی با وجود فاصله ای که بینشون افتاد. یکی از قصه های بازی سرنوشت با…
تو این دو روز دل تو دلش نبود هنوز هم نفهمیده بود که این خواستگار کیه و از کجا سروکله اش پیدا شده ، ولی ته دلش و وقتی که با خودش خلوت می کرد دوست داشت که اون پسر مو خرمایی به خواستگاریش بیاد. روز خواستگاری، بر خلاف روزهای دیگه براش دیر می گذشت، انگاری که عقربه های ساعت حرکتی ندارن، حس عجیبی داشت، مثل این که این خواستگار با بقیه براش فرق داشت. چون همیشه بی خیال بود و با آرامش با
مهمون ها برخورد می کرد ولی این دفعه فرق داشت، دلشوره داشت از همون دلشوره های آشنای خودش. مهمون ها که اومدن، رفت تو آشپزخونه و منتظر دستور مادر برای آوردن چایی شد. از این رسم بیزار بود، براش سخت بود که سینی چایی رو به دست بگیره و به کسایی که نمی شناسه تعارف کنه. اونم با اون نگاه های معروف. از صدای تعارف و سلام کردشون حدس زد که هفت هشت نفری باشند. دلشوره امونش رو بریده بود و همین طور با
انگشتاش بازی می کرد. فرناز اومد تو آشپزخونه کنارش نشست و گفت به به عروس نگران ما رو ببین. _چند نفرن؟ فرناز تو ذهنش مهمون ها رو شمرد و گفت: هشت نفر. مریم همین طور که به تعداد استکان تو سینی می گذاشت گفت: چه خبره؟ مگه اومدن بله برون که لشکر کشی کردن؟ -خانواده شون مثل خودتون شلوغه، پسر آخره، دو تا خواهر شوهر و دو تا هم جاری داری. _یه جوری میگی خواهر شوهر که انگار همه چی تمومه هنوز که خبری نیست فرناز…