دانلود رمان چراغ ها را من خاموش می کنم pdf از زویا پیرزاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در دهه ۱۳۴۰در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان، زنی ارمنی است به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آن ها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. در آن دلتنگی ها و روزمرگی های یک زن ساده را در یک گوشه شهر بازتاب می دهد.
روی تک پله ی جلو در نشستم و به دو باغچه نگاه کردم، این طرف و آن طرف راه باریکه به میخک ها و شاه پسندها و گلهای میمون و نمره یی و اطلسی که آقا مرتضی گله به گله توی هر دو باغچه کاشته بود. به درخت بید نگاه کردم که سایه انداخته بود روی تاب فلزی توی چمن حیاط سه درختچه داشتیم. یوما به این درختچه ها می گفت وَن. خانم رحیمی می گفت زبان گاوی و آلیس معتقد بود هر دو بیخود می گویند و اسم درست ارغوان است.
دو قلوها بی توجه به این اختلاف نظرها به اولی می گفتند درخت آرمینه و به دومی درخت آرسینه درختچه ی سوم کوچک تر از دوتای دیگر بود و با همه ی هرس کردن ها و کود دادن های آقا مرتضی همیشه کمتر از دوتای دیگر گل می داد اسم درختچه ی سوم بستگی داشت به این که دوست صمیمی دوقلوها کی باشد. آن وقت ها که نینا و گارنیک همسایه مان بودند اسمش درخت سوفی بود، دختر نینا و گارنیک روزی کـه سوفی رادیو
ترانزیستوری سینگورینگ دو قلوها را خراب کرد و باهم قهر کردند، درختچه چند روزی بیاسم ماند تا تیگران پسر نینا رادیو را درست کرد و اسم درختچه شد درخت تیگران قبل از سوفی و تیگران، الیز داشتیم که دختر همسایه ی مادر و آلیس بود و طناز که دو خیابان آن طرف تر زندگی می کرد و به دو قلوها یاد داده بود چطور با گل نمره یی فال بگیرند. روزی که طناز برای همیشه رفت تهران، آرسینه و آرمینه گریه کردند و چند روزی با گل های نمره ای فال گرفتند که…