دانلود رمان سه کتاب pdf از زویا پیرزاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
مجموعه قصه با سه برداشت درباره ی یک موضوع: زندگی. کتاب اول، مثل همه ی عصرها: طرح های ساده ای است از اتفاق های ساده ی زندگی با شخصیت هایی که اسم ندارند و می توانند هر اسمی داشته باشند. کتاب دوم، طعم گس خرمالو: اتفاق های پیچیده تری است از زندگی آدم هایی از طبقه های اجتماعی کمابیش متفاوت. کتاب سوم، یک روز مانده به عید پاک: یک داستان سه قسمتی است از زندگی سه نسل از یک خانواده ی ارمنی با تفاوت های چند صدساله ی بین دو فرهنگ….
زن بافتنی را روی زانو گذاشت سرش را به عقب خم کرد و گردنش را آرام به چپ و راست چرخاند با دست چپ شانه ی راستش را مالید. از جایی که نشسته بود کوچه را می دید بچه ها توی کوچه توپ بازی می کردند هوا گرم و خفه بود زن سرش را به پشتی راحتی تکیه داد و چشم هایش را بست از صدایشان تک تک بچه ها را تشخیص می داد. این علی بود که داد میزد پاس بده محمد که قاه قاه می خندید بهروز که نعره میزد هجر نزن، گل نشده و
خسرو که فریاد میزد «جانمی بشوته صدای گریه می آمد معصومه خواهر محمد بود که چون پسرها بازیش نمی دادند یک نفس زار میزد صدای زنگ دوچرخه آمد. روزنامه ی عصر را آورده بودند زن سرش را روی پشتی راحتی جابه جا کرد صداهای آشنای کوچه و هوای گرم تابستان را مثل شمدی نازک کشید روی خودش و به چرت افتاد. سی سال پیش با شوهرش از میان سر و صدای کوچه گذشت و برای اولین بار وارد این خانه ی کوچک شد آن روز هم
توی کوچه بچه ها توپ بازی می کردند. شاید پدرهای محمد و بهروز و علی، دختر کوچکی کناری ایستاده بود و گریه می کرد آن وقتها در حیاط گلدان یاسی نبود. روی تاقچه ی اتاق هم مجسمه های کوچک چینی نبودند. همه ی این ها بعدها کم کم پیدایشان شد اول یک گلدان، پاس بعد، دومی اول یک مجسمه کوچک آهو، بعد آهویی دیگر بعد فیل کوچکی که خرطومی به نازکی سوزن داشت و با گذشت سال ها زن آرام آرام خانه ی کوچکش را…