دانلود رمان گریه میکنم برات pdf از الهام (R) برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سوران پسری خوش استایل، دخترباز و شیطونه که تو خانواده ای در سطح متوسط بزرگ شده و هیچ اعتقادی به عشق و عاشقی نداره، به دنبال یک تماس تلفنی اشتباه با آرام آشنا میشه. آرام دختری زیباست و با اینکه در یک خوانواده با سطح بالا بزرگ شده اما کاملا خجالتی، سربه زیر و پاکه. سوران به قصد تفریح رابطه ش با آرام رو ادامه میده و برای سرکار گذاشتن آرام کلی دروغ و دغل بهم بافته، اما شخصیت پاک و ساده ی آرام مجذوبش میکنه و در این بین میفهمه که عاشق شده…
“آرام” درو که باز کردم مهدیه جیغ جیغ کنان وارد شد و پرید بغلم همیشه همین بود بعدشم شروع کرد تف مالی کردن صورتم. وااای دلم برات یه ذره شده بود دختر خوش گذ شت؟ زود تند سریع سوغاتی منو بیار که می خوام برم. خندم گرفته بود تا یه دقیقه پیش دلت واسه من تنگ شده بود یا سوغاتی میخواستی؟صداشو کلفت کرد و گفت: تو رو که بد میخوامت ضعیفه… همون لحظه مامان اومد و از دیدن مهدیه چشماش برق زد. سلام دخترم خوش اومدی.
_سلام خاله جون سفر خوش گذشت؟ _جات خالی دخترم. آرام جان برید تو اتاق من چای و میوه میارم… -خدایی مامان بهترین مادر دنیاست… خب، من” آرام محجوب” تازه هفده ساله شدم یه داداش کوچیکتر از خودم دارم پنج سالشه و باید بگم من عاشق خوانوادمم. وضع مالیمون تقریبا خوبه خداروشکر بابت همه چیز… _آرام راستی زنگ زدی به الینا؟ با یاداوریش یکم متعجب شدم و گفتم: آره ولی فک کنم شماره رو اشتباه دادی. من و مهدیه و الینا دو ستای صمیمی بودیم اما الینا بخاطر یه سری مشکلات
خانوادگی از تهران رفت و ما تقریبا ارتباطمون قطع شد. یمدت پیش که بطور اتفاقی الینا مهدیه رو دیده بود, شمارشو داده بود و ازش خواسته بود که بهم بگه حتما باهاش تماس بگیرم. چند وقت پیش که زنگ زدم فک کردم شاید گوشیش دست داداشش بوده چون یه پسر جواب داد و من بدون حرف قطع کردم اما وقتی دوباره زنگ زدم و باز هم همون پسر جواب داد فکر کردم شاید اشتباه گرفته باشم و وقتی خود پسره زنگ زد مطمعن شدم که…