دانلود رمان بوم خیس pdf از هدیه ق برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در نیمه های شب، پادشاه هراسان از خواب می پرد و توی یک ثانیه متوجه می شود که پسرش که بر علیه او شورش کرده بود، اینجاست… برای قتل او و دخترانش! پس بدون هیچ مکثی سازدهنی اژدها را برمی دارد، اما فقط موفق به فرار کردن با یک دخترش می شود. دست دخترش را می گیرد و به جهان موازی فرار می کند… حال سال های سال از اون اتفاق میگذرد و دختر پادشاه برگشته است. برای خلاص کردن دنیایش از شر برادرش!
با تکونی که بدنم خورد، یک لحظه ترسیدم. قلبم توی سینه ام کوبید و با چهره آرتین، از خواب پریدم: تو اینجا چکار میکنی؟ _هیس! ازت یه خواهشی دارم. با غرغر بلند شدم: نصفه شب چه موقع خواهش کردنه؟ مصمم گفت: بیا بریم اون دنیا. دنیایی که توش زندگی می کردی. چند لحظه منگ بودم: ها؟ براچی میخوای بری اونجا؟ توی نگاهش پر از التماس بود: خواهش میکنم. _آخه برای چی؟ نگاهش التماس آمیز تر شد و باعث شد که دلم براش
بسوزه: مطمئنی؟ _حالم خوب نیس برکه، باهام بحث نکن. ساز دهنی رو برداشتم: خیله خب، قبل از طلوع برمیگردیم، قبل از اینکه کسی متوجه بشه. ساعت چنده؟ _۲ شبه. خودم رو مرتب کردم و سازدهنی رو روی لبم گذاشتم. نوت ها رو به ترتیب نواختم و منتظر شدم. شکاف، بین دو دنیا کشیده شد و به آرتین نگاه کردم. پاهاش رو توی شکاف گذاشت و ناپدید شد. به عقبم نگاه کردم، هیچکس متوجه ما نشده بود. پام رو توی شکاف
گذاشتم و وارد دنیای دیگری شدم، بازم توی اتاقم بودیم: هی، به نظرت چرا هردفعه اینجا میایم؟ _نمیدونم. آهی کشیدم: چرا امکانش نیست که توی لندنی، پاریسی جایی فرود بیایم. آرتین برگشت: لندن و پاریس کجاست؟ _شهر های کشور های دیگه. دنبالم بیا و لطفا سر و صدا نکن. یکدفعه متوجه چیزی شدم: آرتین، اینجا روزه! _چی؟ مگه زمان های دوتا دنیا باهم برابر نیست؟ نگاهش کردم: کی اینو ثابت کرده؟ خندید: انگار هیچکس.