دانلود رمان رقص در خاطره pdf از مریم عباس زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماتینا دختری که همگان در انتظارند گوشه چشمی به آنان نشان دهد، سر خورده از عشقی افلاطونی به منزلی قدیمی پناه می برد. اما در مکان و زمان معلق می گردد و قدم در حرمسرای نصرالدین شاه می گذارد و… ماجراهای شیرینی با همسران متعدد او برایش رقم می خورد… دیگران باورش نمی کنند. این بار با قلبی مجروح تر از گذشته راهی لواسان می گردد با دلی آکنده از نفرت…
ماتینا به گردن مانی آویزان بود و رهایش نمی کرد. دلش برای او یک ذره شده و ناخواسته اشک هایش روان بود. مانی با همان لحن شوخ و مهربانش قصد آرام کردنش را داشت: پس تو هم گریه کردن بلدی… فکر می کردم فقط داد کشیدن و غر زدم از عهده ت برمیاد. ماتینا با مشت به بازوی او کوبید: اذیتم نکن. مانی دست روی بازویش گذاشت و با چهره ای درهم گفت: عجب دست سنگینی ام داری. -پس اذیتم نکن تا زور بازوم رو نشونت ندم.
مانی با شگفتی او را برانداز کرد، از روی رضایت تبسمی کرد: آ ب و هوای اینجا بهت ساخته ها! رو اندی، رنگت باز شده. چشمان ماتینا درخشید: لابد می تونم برگردم. -البته که میتونی برگردی. مامان و بابا چشم به راهن. رنگ نگاه ماتینا تیره شد: اونجا نه، خونه مادربزرگ. مانی سکوت کرد، ماتینا گفت: چیه حرف نمیزنی؟ مانی به خودش اشاره کرد «اول یه عالمه رانندگی و حالام باید سر پا باشم. الاقل بذار بشینم، یه چایی بخورم و نیرو بگیرم. اونوقت
در خدمت شمام که سین جیم شم. ماتینا با بی میلی او را به داخل راهنمایی کرد زیر لب گفت:من بدبخت گیر کیا افتادم.مانی اهمیتی نداد. هر دو وارد سالن شدند.چند لحظه بعد بی بی جان با چای و شیرینی ظاهر شد: صفا اوردین، خیلی خوش اومدین. ماتینا بلند شد و سینی را از او گرفت: شما زحمت نکشین بی بی جان، غریبه که نیست. بی بی جان با اخم مادرانه ای یاد آوری کرد: مهمون که هست.مهمون حبیب خداست.مانی تشکر کرد و بی بی جان رفت…