دانلود رمان محله ممنوعه (جلد اول) pdf از سحر نور باقری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد پسری به اسم حسامه. این آقا یه روز با رفیقش سیاوش میره یه مهمونی. اونجا دختری رو میبینه و ناخواسته دل میبنده. بدون این که بدونه اون دختر چیه و کیه. بعد از اون مهمونی اتفاق هایی برای حسام میوفته که خیلی هم خوشایند نیستن و حسام بارها و بارها راهی بیمارستان میشه. با حقیقت هایی رو به رو میشه که براش غیر قابل باورن اما راحت اونا رو میپذیره. حقیقت هایی که باعث میشه حسام بفهمه نصف بیشتر وجودش انسان نیست. با کمک دوستاش میخواد بفهمه که چیه. در این بین سحر و دوستانش هم به کمک حسام میان…
ساعت ۲ بود که رسیدیم خونه سیا. فرید هم قرار بود شب با ما بمونه. سیا هی غرغر می کرد اما می دونستم از اینکه فرید می خواد بمونه اصلا ناراحت نیست سیا زود تر از همه از ماشین پیاده شد و در خونه رو باز کرد. من رو ماشین رو پارک کردم و با فرید به سمت سیا رفتیم نمیدونم تو خونه چی دیده بود که بهت زده، دم در خشک شده بود. کنارش ایستادم و برق خونه رو زدم با روشن شدن خونه سرجام خشک شدم. تازه دلیل بهت سیا فهمیدم.
هر کدوم از مبلا متلاشی شده گوشه ی خونه افتاده بودن میز کوچیکی عسلی تو هال هم از وسط نصف شده بود. فرش کف زمین هم جمع شده بود و هال پر خون بود. رو دیوار رو به رویی مون با خون نوشته شده بود: “این تازه اولشه” با دیدن اون نوشته نا خود آگاه هر سه تایی از ترس لرزیدیم اروم سمت اشپز خونه رفتیم. تا جایی که امکان داشت سعی کردم پامو روی خون نذارم که البته موفق هم نشدم وضعیت اشپزخونه بدتر بود. در تمام
کابینتا باز و تمام ظروف داخلشون رو کف اشپزخونه ریخته بود از ظرفا که هیچی نمونده بود و همه پودر شده بودن رو بدنه یخچال هم پر از فرو رفتگی بود انگار یه ادم عصبانی حرصشو سر یخچال خالی کرده بود. کف اشپز خونه هم پر خون بود و همون جمله که روی بدنه ی شیشه ای گاز نوشته شده بود وقتی وارد اتاق خواب شدیم، سیا نالید: وای خدا. تو اتاق هم وضیعیتی مشابه بود اما بدتر از هال و اشپزخونه تخت خواب به کل نابود شده بود…