دانلود رمان عاشقی پشیمانی pdf از فاطمه عابدین زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در کودکیم از تکلیف می ترسیدم و اکنون از عاشقی و بلاتکلیفی کتاب زندگی چاپ دوم ندارد. عاشقانه نه ولی عاقلانه زندگی کن. عاشقی و پشیمانی. دختری به اسم سوگل توی سن کم عاشق میشه و کور ولی نمیدونه که بازیچه دست کسی است برای منافع خودش اینو میندازه وسط ولی نمیدونه زندگی ایندشو خراب کرده…
بلندشدم دیدم ساعت ده دست صورتمو شوستم رفتم صبحونه بخورم در خونمون زده شد چادر سرکردم رفتم جلو در، درو باز کردم پسر همسایمون بود. _سوگل میخوام باهات حرف بزنم چرا نمیزاری قبول نمیکنی من قول میدم خوشبختت کنم واقعا دوست دارم. دستام میلرزید ترسیده بودم ساسان بیاد ببینه دعوا شه در بستم رفتم تو خونه. مامان_کی بود؟ _رها بود اومده بود دنبالم برم خونشون صبحونه کوفتم شد. صبحونه نخوردم.
رفتم توحیاط نشستم من از این پسره خوشم نمیاد اما داداش ریحان چرا همین جوری فکر می کردم که در خونه زده شده پاشدم برم بازش کنم. _بله سلام. _سلام دختر باید سوگل باشی درسته. _بله. _من مهری خانمم مامانت خونس؟ _الان صداش میکنم بفرمایید تو. مامان همون پسرس اومده که چی بشه، رفتم مامان رو صدا کردم خودم رفتم توخونه. سرمو با تلوزیون گرم کردم که فکر و خیال نکنم. سارا_تلفن چرا جواب نمیدی! _مگه زنگ خورد!
سارا_واقعا که. سارا_الو بله سلام ممنون بله هستن یه لحظه گوشی. _کیه؟ _می خواستی خودت ورداری ببینی کیه! اه اه این چرا انقد مغرور تخسه اخه. مامانم چادرشو در آورد تلفن رو ورداشت. _سلام حال شما خوبین تشکر خوبن شما خوبین خانواده خوبن والاه چی بگم هرجور راحتین در خدمتیم هرچی قسمته. پس بگو مامان محسن بود اینجور که من شنیدم قراره فردا بیان خوشحال بودم نمی دونم چرا شاید از اینکه از داداش ریحانه خوشم اومده…