دانلود رمان حقیقت معکوس pdf از FATEMEH.R برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان درمورد دختریست به اسم آذر که در زندگیاش دو بار زخم خورده است. بعد از چند سال، جرقهای آتش انتقام را در وجودش شعلهور میکند و باعث میشود حقیقت برایش آشکار شود؛ حقیقتی که برعکس تمام تصوراتش است و برملاشدنش یک زخم که از زخمهای گذشته کاریتر است، به قلبش میزند؛ اما اکسیر عشق هر زخمی را مداوا میکند…
“پارسا”با عصبانیتی که هیچ گونه قابل مهار نیست، وارد اتاق شده و در را به هم می کوبد؛ اما به جای صدای گوش خراش به هم کوبیده شدن در، صدای ناله ی یک نفر به گوشش می رسد و به سرعت رویش را برمی گرداند. با دیدن سامان که دستش را روی بینی اش گذاشته است، لعنتی نثار خود می کند. -دلت از یه جای دیگه پره، چرا روی و در بینی بدبخت من خالی میکنی؟ با کلافگی نفسش را خارج می کند. -ببینم چیزیت نشده؟
سامان سرش را به معنی نه تکان می دهد و پارسا هم با عصبانیتی که از آن کاسته نشده و برعکس بر آن افزوده شده است، به سمت سرویس می رود. چند مشت آب به صورتش می پاشد؛ بلکه کمی غلیان درونی اش فروکش کند. در آینه ی مقابلش با انزجار پوست برنزه، ابروی شکسته و خالکوبی نقش اژدها را که بر گردنش حک شده است، از نظر می گذراند بدون اینکه صورتش راخشک کند از سرویس خارج شده و به سمت کاناپه خاکستری رنگی که در مرکز
هال قرار دارد می رود و بی حال خودش را رها می کند. سرش را به مبل تکیه می دهد و چشمانش را می بندد و همزمان گردنبند یادگاری مادرش را در دست می فشرد. همیشه با این کار آرامشی غیرقابل وصف تمام وجودش را غرق خود می کند. هیچ حسی قوی تر از عشق مادر و فرزندی نیست. سامان طبق معمول در حال بررسی امنیت خانه از نظر دوربین و شنود است و بعد از اتمام کارش روی مبل تک نفره ای که کنار کاناپه قرار دارد، می نشیند…