دانلود رمان والکیری ها pdf از پائولو کوئلیو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پائولو کوئلیو همراه با همسرش راهی سفر میشود و در این راه حتی جانش به خطر میافتد. در این سفر توک را میبینند، پسری جوان است و در عین جوانی از استادان سنت جادو. توک به پائولو و همسرش توصیه میکند که «والکیریها» را ببینند. والکیریها دستهای از زنان بیابانگرد هستند که در شهرهای مختلف در دل بیابان، بازشدن دروازههای بهشت را موعظه میکنند و گویا دائماً با فرشتگان خود در تماس هستند. اگر پائولو ملاقات با فرشتگان را از والکیریها بیاموزد، زندگیاش دگرگون خواهد شد…
تقریباً شش ساعت می شد که رانندگی می کردند. برای بار هزارم از زنی که در صندلی کناری اش نشسته بود پرسید در مسیر درستند یا نه. زن هم برای بار هزارم به نقشه نگاه کرد.بله در مسیر درست بودند؛ هر چند اطرافشان سرسبز بود و رودخانه ای از همان حول و حوش می گذشت و جاده، مشجّر بود. زن گفت: «به نظرم باید دم پمپ بنزین توقف کنیم و بپرسیم.» بی آنکه حرفی بزنند می راندند و به آهنگ های قدیمی رادیو گوش می دادند. کریس پیش خودش می دانست احتیاج نیست در پمپ بنزین توقف کنند.
در مسیر درست بودند؛ گیرم که منظره ی دور و برشان با آنچه توقعش را داشتند خیلی تفاوت داشت. اما شوهرش را هم خیلی خوب می شناخت. پائولو عصبی و مردد بود و خیال می کرد او دارد نقشه ها را اشتباه می خواند. اگر توقف می کردند و از کسی می پرسیدند، پائولو حتماً راحت تر می شد. «اینجا چه کار می کنیم؟» پائولو جواب داد: «باید تکلیفی را انجام بدهم.» گفت: «تکلیف عجیبی است.» پائولو پیش خودش گفت خیلی عجیب؛ صحبت با فرشته ی نگهبان. قدری که گذشت گفت:
«خب تو آمدی اینجا که با فرشته ی نگهبانت صحبت کنی.چطور است تا آن موقع کمی هم با من حرف بزنی؟» اما پائولو حرفی نزد؛ حواسش راجمع جاده کرده بود و به این فکر میکرد که زنش جاده را اشتباه کرده است. زن با خودش گفت،اصرار فایده ای ندارد. امیدوار بود زودتر به پمپ بنزین برسند. از فرودگاه بین المللی لس آنجلس بلافاصله راهی این سفر شده بودند. نگران بود مبادا پائولو خسته باشد و پشت فرمان خوابش ببرد. هیچ به نظر نمی آمد نزدیک مقصدشان رسیده باشند.