دانلود رمان ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد pdf از پائولو کوئلیو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ورونیکا، دختر جوانی که به دنبال مرگ رفته، زندگی را مییابد. او نزدیک یک هفته بین زندگی و مرگ سرگردان است، ولی آگاهیاش از مرگ باعث میشود شدیدتر زندگی کند و کارهایی را انجام دهد که پیش از آن هرگز نکرده بود. ورونیکا به آن چه ندارد میاندیشد و زندگی خود را دوباره ارزیابی میکند. به نظر میرسد که ورونیکا هر چه می خواهد دارد، اما شاد نیست. در زندگی اش چیزی کم است. برای همین صبح روز ۱۱ نوامبر سال ۱۹۹۷، تصمیم می گیرد بمیرد. با قرص دست به خودکشی می زند و هرچند خودکشی اش موفق نیست، دکتر به او می گوید که تا چند روز دیگر میمیرد…
ورونیکا نمی دانست چه مدت خواب بوده یادش می آمد یک بار بیدار شد – و هنوز لوله های زندگی بخش در دهان و بینی اش بود – و صدایی را شنید! اما حالا که با چشم های خیره به اطراف اتاق می نگریست نمی دانست این ماجرا واقعی بوده یا فقط توهم غیر از همین یک خاطره دیگر هیچ چیز مطلقاً هیچ چیز به یاد نمی آورد. لوله ها را برداشته بودند اما هنوز سوزن هایی در تمام بدنش فرو رفته بود و سیم هایی به اطراف قلبش و به مغزش متصل و
دست هایش همچنان به تخت بسته شده بود. برهنه بود، تنها یک ملحفه او را میپوشاند و سردش بود اما تصمیم گرفت شکایتی نکند. منطقه کوچکی را که پرده های سبز احاطه اش کرده بود تختی که او رویش خوابیده بود دستگاه واحد مراقبت ویژه و یک صندلی سفید که پرستاری بر روی آن نشسته بود و کتاب میخواند، اشغال کرده بود. این بار زن چشم های تیره و موهای قهوه ای داشت. با این وجود،ورونیکا مطمئن نبود که این زن، همان شخصی
نیست که ساعت ها پیش – یا شاید روزها پیش؟ – با او صحبت کرده بود. _می شود دست هایم را باز کنید؟ پرستار نگاهش کرد، با خشونت گفت: «نه!» و دوباره به سراغ کتابش رفت. ورونیکا فکر کرد زنده ام همه چیز قرار است دوباره از اول شروع شود. باید مدتی این جا بمانم تا بفهمند من کاملا سالمم. بعد میگذارند بروم بیرون و دوباره خیابان های لیوبلیانا را می بینم، میدان اصلی اش را پل هایش را مردمی را که بر سر کار می روند و بر میگردند…