دانلود رمان کنار رود پیدرا نشستم و گریستم pdf از پائولو کوئلیو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان این کتاب به یک هفته از زندگی دختر جوانی به نام پیلار اشاره میکند و میگوید در دورههای کوتاهی ممکن است دگرگونیهای عمیقی در زندگی انسان رخ دهد که اصلاً انتظارش را ندارد. کوئلیو در این کتاب ادعا میکند که عشق میتواند ما را به دوزخ یا بهشت ببرد، اما ما را همیشه به جایی که باید میرساند. عشق میان دو شخصیت اصلی داستان، زندگی آنها را به راهی مبدل میکند که به خدا میرسند. عشق مریم مقدس نیز در سراسر داستان، آنها را در بر میگیرد و نمیگذارد احساس وانهادگی کنند.
عشق سرشار از دام است. وقتی میخواهد تجلی کند، فقط نورش را نشان می دهد و نمی گذارد سایه های ناشی از این نور را ببینیم. گفت: «به زمین های اطرافمان نگاه کن بیا روی زمین دراز بکشیم و قلب تپنده زمین را احساس کنیم. پاسخ دادم: «باشد بعد، نمی خواهم تنها پالتوی را که با خودم آورده ام، کثیف کنم.»در تپه های پوشیده از درختان زیتون قدم می زدیم پس از باران دیشب در بیلبائو، آفتاب با مدادی احساس رؤیا گونه ای به من می داد.
عینک دودی نداشتم هیچ چیز با خودم نیاورده بودم چون قرار بود همان روز به ساراگوسا برگردم.باید با پیراهنی که به من قرض داده بود می خوابیدم؛ و پیراهنی هم از اطراف هتل خریده بودم تا دست کم بتوانم آن را که پوشیده ام، بشویم. با بازیگوشی گفتم احتمالا از این که مدام مرا با یک لباس می بینی، خسته شده ای.» می خواستم ببینم آیا یک موضوع پیش پا افتاده مرا به واقعیت بر میگرداند یا نه. _ «از این که این جا هستی خوشحالم.»از وقتی
مدال را به من داد،دیگر از عشق حرفی نزده بود،امابسیار سرخوش بود و گویی به هیجده سالگی بازگشته بود کنارم راه می رفت او هم از شفافیت این صبح به وجد آمده بود. به کوه های پیرنه در افق اشاره کردم و پرسیدم: «آن جا چه کار داری؟» خندان پاسخ داد: «فرانسه پشت آن کوه هاست.» من جغرافی بلدم فقط می خواهم بدانم چرا باید تا آن جا برویم.» مدتی هیچ نگفت و فقط خندید. -«تا آن جا خانه ای را ببینی که می داند،شاید برایت جالب باشد.»