دانلود رمان دریاچه اشک (جلد دوم در جستجوی دلتورا) pdf از امیلی رودا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
باردا به همراه لیف برای تکمیل سنگهای کمربند دلتورا راهی میشن. توی راه با جاسمین آشنا میشن و از اون به بعد اون هم به همراه اونا توی این مسیر حرکت میکنه. توی این جلد این گروه سه نفره برای پیدا کردن دومین سنگ، باید به طرف دریاچهی اشک حرکت کنند. مسیری که باید طی کنن تا به اونجا برسن، مسیر خطرناکیه و با اتفاقات پیشبینی نشدهای دست و پنجه نرم میکنن و با جادوگر تاگان روبهرو میشن و…
“چشمان کاملا باز” لیف می دانست باید افسونی را که جلو چشمان باردا و جاسمین را گرفته است، باطل کند. اما چطوری؟ خودش هم نمیدانست چطور به حقیقت پی برده بود بسیار ناگهانی پیش آمده بود. وقتی داج وارد شده بود او مشغول تمیز کردن یاقوت زرد بود. یاقوت زرد! برخی از جملات کتاب آبی کوچک پدرش درباره کمربند ،دلتورا، به مغزش هجوم آورد. چشمانش را بست و به سختی تمرکز کرد تا اینکه توانست آن صفحه کتاب را در ذهنش مجسم کند.
* یاقوت زرد گوهری است قدرتمند، و زمانی که ماه کامل می شود، قدرتش افزایش می یابد. یاقوت زد صاحب خود را از وحشت های شب محافظت می کند. قدرتی دارد که می تواند درها را به روی دنیای ارواح باز کند این گوهر ذهن را هوشیار و روشن می سازد..* این گوهر باعث توانمندی و باز شدن ذهن می شود! لیف همچنان که فکرش به شدت مشغول بود یاقوت زرد را محکم گرفت به یاد آورد که وقتی می خواست آخرین آزمایش نگهبان پل را بگذارند
دستش روی یاقوت زرد بود وقتی متوجه شد که داج آن چیزی نیست که به نظر می آید نیز داشت یاقوت زرد را تمیز می کرد. گوهر طلایی کلید حل معما بود!بدون اینکه زحمت توضیح به خود بدهد، دست باردا و جاسمین را کشید و روی یاقوت زرد گذاشت. بلافاصله حیرت و عصبانیت آن ها جای خود را به فریادهای خفه حاکی از وحشت داد. آنها با چشمان از حدقه آمده در به اطراف اتاق نگاه کردند آنچه را که لیف دیده بود دیدند و کلماتی را که…