دانلود رمان شن های روان (جلد چهارم در جستجوی دلتورا) pdf از امیلی رودا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زمانی که هفت الماس کمربند جادویی دلتورا دزدیده شد، ارباب سایههای شرور پادشاهی را تصاحب کرد و مردمش را تحت سلطه خود درآورد. اما لیف، باردا و جزمین که تصمیم گرفتند تا سرزمینشان را از شر زورگویی رها کنند، ماموریت خطرناکی برای یافتن الماسهای گمشده که در منطقی بسیار ترسناک پنهان شدهاند، در پیش دارند. زمان آن رسیده که به دنبال الماس چهارم بگردند، اما جدایی، گیجی و دشمنانی مخوف و عجیبوغریب در انتظار این سه قهرمان در چشماندازی خشن درشنهای روان است.
“دردسر” همسفران در سکوت به یکدیگر نگاه کردند سرانجام باردا گفت: «خوب، حالا می دانیم که چرا تمام اهالی دلتورا به ریت میر نمی آیند. بیشتر مردم دلشان نمی خواهد به خاطر یک مسابقه تکه تکه بشوند.» لیف به جایی که مرد چهره زخمی نشسته بود نگاه کرد تا او را به جاسمین و باردا نشان بدهد، اما صندلی خالی بود. مرد رفته بود. آهسته گفت: فکر کنم بهتر است اینجا را ترک کنیم. نمی توانیم جانمان را به خاطر پول به خطر بیندازیم باید لوزام
مورد نیازمان را جور دیگری تهیه کنیم.»جاسمین به نشانه مخالفت سر تکان داد و گفت تا غذا نخورم نمی روم خیلی گرسنه ام؛ فیلی هم همین طور.» باردا و لیف به یکدیگر نگاه کردند فکر غذا خوردن خیلی وسوسه کننده بود لیف آهسته گفت: «مادر برایتلی سکه نقره مان را گرفت حتما می شود با آن یک وعده غذا خورد.» پس تصمیم گرفته شد آن ها حسابی از خودشان پذیرایی کردند و بشقاب هایشان را پر از غذا کردند. بعد جایی پیدا کردند و نشستند
و با خوشحالی مشغول غذا خوردن شدند غذا خیلی لذیذ بود. کوزه های شربت سیب ملکه زنبورها روی میز قرار داشت آن ها چند لیوان از آن شربت گوارا پشت سر هم نوشیدند. ابتدا که تمام فکر و ذکرشان غذا بود زیاد با هم صحبت نکردند و کس دیگری هم با آنها صحبت نکرد. اما لیف سنگینی نگاه هایی را روی خود حس می کرد می دانست که صدها جفت چشم به وی دوخته شده است. سایر مبارزان سعی داشتند محک بزنند که حریفشان چه قدر خطرناک است…