دانلود رمان دره گمشدگان (جلد هفتم در جستجوی دلتورا) pdf از امیلی رودا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
لیف، باردا و جاسمین تقریبا به هدفشان رسیده اند. شش گوهر بر کمربند دلتورا میدرخشد. حالا باید آخرین گوهر را پیدا کنند تا دلتورا از دست ارباب سایه های اهریمنی نجات پیدا کند. همسفران قبلا با حوادث و موجودات وحشتناک زیادی مواجه شده اند. اما حالا باید با وحشتناک ترین شرایط روبرو شوند. آنها قصد دارند تا با نیرو های مرموز تاریکی دست و پنجه نرم کنند، نیروهایی که قدرت و شهانت به تنهایی نمیتوانند آنها را شکست دهند. اگر همسفران شکست بخورند، جست و جویشان بی نتیجه میماند…
“دستخوش امواج” قایق که تا مچ پا از باران پر شده بود کنار رودخانه بالا و پایین میرفت بدون تردید وقتی آخرین دزد دریایی یا به ساحل گذاشته بود، قایق را روی زمین کشیده و به ساحل آورده بود. اما از آن موقع به بعد آب رودخانه بالاتر آمده و قایق روی آب شناور شده بود. اگر به درختی بسته نشده بود، حتماً آب آن را میبرد. چند لحظه طول کشید تا باردا گره طناب را باز کرد در این فاصله همسفران توی قایق رفتند و کری هم پشت سرشان به
پرواز درآمد. قبل از آن که باردا پاروها را در دست بگیرد، قایق به طرف قسمت عمیق تر آب حرکت کرده بود.صدای داد و فریادهایی که از پشت درختان می آمد همچنان صدای کوبش باران را در هم می شکست کمی دورتر، کشتی دزدان دریایی لنگر انداخته بود دو پنجره کشتی مثل دو چشم می درخشید. لیف قبلاً متوجه این پنجره ها نشده بود. او همچنان که سراسیمه آب را از کف قایق بیرون می ریخت در جست وجوی جنبش یا حرکتی به عرشه
کشتی زل زده بود. در این لحظه باردا با تلاش پارو میزد اما او در این کار تجربه ای نداشت و آب های پرتلاطم رودخانه به اطراف قایق هجوم می آوردند با هر حرکت باردا مبارزه می کردند و آنها را به طرف پایین رودخانه می راندند. باردا موهای خیسش را از روی پیشانی کنار زد و گفت: «جریان آب خیلی شدید است! نمیدانم میتوانم به طرف کشتی بروم یا نه! جاسمین فریاد زد باید بتوانی و تازه آن موقع بود که لیف متوجه شد چه قدر جاسمین دلش میخواهد داین آزاد شود…