دانلود رمان غار وحشت (جلد اول سرزمین سایه های دلتورا) pdf از امیلی رودا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سرزمین سایهها – قلمرو مرموز و وحشتناک ارباب سایههای اهریمنی، او که هزاران نفر از اهالی دلتورا را گروگان گرفته و با خود به سرزمین سایهها برده است، قصد دارد جادوی سیاهش را تقویت کند. اگر مردم دلتورا نجات نیابند، تا ابد در تاریکی اسیر می شوند. لیف، باردا و جاسمین برای نجات اسیران باید سلاح قدرتمندی بیابند تا بتوانند با جادوی ارباب سایهها در منطقه خودش مبارزه کنند. آنها سر راهشان باید با هیولاهای وحشتناک و معماهای پیچیده روبرو شوند. اما این قهرمانان تا آخرین اسیران را نجات ندهند، آرام نمیگیرند.
جاسمین قبل از رسیدن به پله های بزرگ تصمیمش را گرفته بود دیگر نمی توانست بیش از این در قصر بماند او آهسته به کری و فیلی گفت بر میگردیم به جایی که تعلق داریم جنگل های سکوت از دست هرچه قصر و قواعد – و شاه – است خسته شده ام.» وقتی از پله ها بالا میرفت غم سنگینی بر دلش نشسته بود. چیزی راهش را سد کرد به پایین نگاه کرد و طنابی نقره ای رنگ را دید که از این طرف به آن طرف راه پله بسته بودند. چنان در افکارش
غرق شده بود که بدون توجه از طبقه دوم که اتاق های خواب در آن قرار داشت گذشته بود جلوتر کتابخانه بود و ورود به آن برای همه بجر ،لیف دووم و شارن ممنوع بود. جاسمین از دیدن آن مانع طنابی دلخور شد. در اثر وسوسه ای آنی و جسورانه خم شد و از زیر طناب عبور کرد اگر چینکس می توانست قوانین را نادیده بگیرد پس او هم می توانست. بالای پله ها پاگرد چهارگوش بزرگی بود در انتهای راهرو دو نگهبان تنومند پشت میزی مقابل هم
نشسته بودند و لیوان های شربت نیمه تمامشان هم روی میز قرار داشت. جاسمین می خواست برگردد که متوجه شد نگهبان ها تکان نمی خورند و حرف نمی زنند. آنها خوابیده بودند. لبخند شیطنت آمیزی روی لب های جاسمین نشست بدون شک آن شربت ها هدیه ای از طرف چیکس بودند. اینطوری ترتیبش را داده بود که طومار لیف را بدزدد. جاسمین نگاهی به دور و برش انداخت سمت چپش در بلندی قرار داشت که بالای آن قوسی شکل بود و رویش نوشته شده بود…