دانلود رمان سرزمین سایه ها (جلد سوم سرزمین سایه های دلتورا) pdf از امیلی رودا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
همسفران از سرزمینهای افسونشده بسیاری میگذرند، دوستانی تازه پیدا میکنند و با موجودات افسانهای گوناگون مبارزه می کنند. وقت کم است و باید هرچه زودتر خودشان را به «غرب» برسانند. در فراز و نشیب نبرد سختشان پی میبرند که در «دام» بزرگ و خطرناکی گرفتار شدهاند. تنها پس از «تجدید دیدار» و آشکار شدن «رازها»ست که هر کس به موقعیت راستین خود و افراد دیگر پی میبرد و اسرار ماجراهای شگفتانگیزی را که بر سرشان گذشت، درمییابند.
در ضیافتی که پس از نواختن فلوت برپا شد تیرال ساکت نشسته بود. دور تا دور ،آتش غذا نوشیدنی و سر و صدا و خنده بود. اما او به هیچ کدام توجهی نداشت فقط وقتی که کرون ها فلوت های کوچکشان را که از چوب همان درختان قارچی شکل ساخته شده بود- آوردند،او سرش را بالا کرد و به راستی که آن موسیقی دلنواز ارزش شنیدن داشت. همسفران با حیرت متوجه شدند که املیس از همه دلنشین تر می نواخت.پس از پایان موسیقی وقتی املیس
فلوتشرا زمین گذاشت وکنار مادرشنشست همسفران به او تبریک گفتند املیس لبش را به دندان گزید و گفت: «همیشه از غلوت زدن لذت برده ام. اما حالا که صدای فلوت پیران را شنیده ام فهمیدم این صداهایی که من از فلوتم در می آورم اصلاً اسمش موسیقی نیست. او با ناراحتی فلوتش را با آستینش پاک کرد، آن را به طرف باردا گرفت و گفت: ممکن است حالا شما برای ما فلوت بزنید؟ من خیلی دلم می خواهد موسیقی آدم هایی را که در دنیای بالا زندگی
می کنند بشنوم. باردا خندید و گفت موسیقی ما هم شبیه مال شماست.اما من را ببخشید نمی توانم برایتان فلوت بزنم همسفرانم هم همین طور هیچکداممان نوازندگی بلد نیستیم _چی؟ پرسش جیغ مانند تیرال به طرزی حیرت انگیز صدای موسیقی و خنده را قطع کرد همه جا ساکت شد. تیرال فریاد زد یعنی حتی فلوت هم نمی توانید بزنید؟ لیف با قلبی فرو ریخته ،گفت: «درسته ما نمی توانیم مثل شما فلوت بزنیم اما این جادوی فلوت پیران است که..