دانلود رمان دروازه سایه ها (جلد دوم اژدهایان دلتورا) pdf از امیلی رودا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
لیف، بردا و جاسمین با کمک جادوی اسرار آمیز آخرین اژدهایان دلتورا دوخواهر از چهارخواهر–موجوداتی تحتفرمان ارباب سایه های اهریمنی–را که دلتورا را مسموم کردهاند،پیدا میکنند. اکنون، ماجراجویان با آگاهی از اینکه زمان مردم قحطی زده دلتورا رو به پایان است، با شتاب به سوی هدف بعدیشان، به سواحل هولناک غرب میروند. ارباب سایهها از جستوجوی آنها باخبر شده است و به نحوی از حرکت آنها اطلاع دارد. خطرهای وحشتناکی از حال و گذشته در کمینشان است.و هولناکترین خطر در مخفیگاه موجودی مخوف،در جزیره مردگان متروک در انتظارشان است.
درست قبل از سپیده لیف با صدای داد و فریاد دنگ دنگ و ترق ترق از خواب بیدار شد. اسب ها خره می کشیدند و زین و یراق هایشان جرینگ جرینگ صدا می داد. لیف خواب آلود پرسید: «چه خبره؟» باردا پتویش را کناری انداخت و سر جایش نشست و غرولند کرد: دارند برای رفتن آماده می شوند. صدای تیزی گفت: درست است و اگر شما قصد دارید با ما بیایید بهتر است بلند شوید. روست از میان سایه ها پیدایش شد و در حالی که کیسه
لباسی را روی زمین پرت می کرد با پرخاش گفت: «پس این ها را برایتان فرستاده بپوشید و درشان نیاورید دیدن صورت های برهنه تان به اندازه بوی تنتان ناراحتمان می کند و برگشت و از پیش آنها رفت. باردا همان طور که کیسه را سر و ته می کرد گفت: فکر نمی کنم خیلی از ما خوشش بیاید».سه نقاب روی زمین افتاد.اولی سر عظیم حیوانی بود با راه راه های زرد و سیاه دومی کوچک تر و کهنه تر اما زیبا و بی نظیر بود سر پرنده ای بود با پرهای آبی و
نوک زرد سومی و کوچکترین آن ها، کپه ای خز خاکستری و بدون شکل مشخص بود با بینی سیاه و سبیل های آویزان. باردا نقاب راه راه را انتخاب کرد و فوری به غریبه ای تبدیل شد که ظاهرش توی چشم میزد او نقاب پرنده را به طرف لیف پرت کرد و گفت: «از آنجا که تو بلبل بس هستی، لوین، جوان به نظرم این باید مال تو باشد». لیف با بی میلی نقاب پر آبی را روی سرش کشید و با حیرت متوجه شد بهتر از آنکه انتظار داشت میتواند بشنود و ببیند و نفس بکشد…