دانلود رمان خواهر جنوب (جلد چهارم اژدهایان دلتورا) pdf از امیلی رودا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
لیف، باردا و جاسمین با کمک آخرین اژدهایان دلتورا، سه خواهر از چهار خواهر را نابود کرده اند. جستوجوی آنها در شهر دل به پایان میرسد، جایی که خواهر جنوب مخفی شده است. شهر دل زادگاه لیف،باردا ویاسمین است،اماآنجااز وقتی آن را ترک کردهاند، تغییرزیادی کرده است.اکنون ترس خیابانهای را فراگرفته است، خیانت در پس چهرههای خندان مخفی شده است، و اهریمن در قصر پرسه میزند. آن سه درحالی که باترس خود روبهرو میشوند می دانند که راه بازگشت ندارند. زیرا در سرزمین سایهها، ارباب سایهها، درانتظار پایان وحشتناک این جستوجو، شادی میکند.
ماه غروب کرده و خورشید هنوز طلوع نکرده بود که همسفران به دروازه های شهر رسیدند چهار نگهبان کشیک مشعل شان را بالا گرفتند و با دیدن اسب ها و لباس های تورایی سواران عقب رفتند و فوری شالشان را تا روی دهان و بینی بالا کشیدند. یکی از نگهبان ها فریاد زد تورایی ها اینجا چه کار دارید؟ لحنش اصلاً دوستانه نبود. جاسمین طبق نقشه در جواب فریاد زد: «ما به اینجا آمده ایم تا درباره طاعون تورایی به دووم توصیه هایی بکنیم.
از ما درخواست شده به اینجا بیاییم. نگهبان با پرخاش گفت: در مورد چنین درخواستی کسی به ما چیزی نگفته. جاسمین کاغذی از جیبش در آورد و گفت: «پیغام پیش من است. می خواهید آن را ببینید؟ همان طور که نامه را به طرف نگهبان ها گرفته بود سویفت را جلو راند. نگهبان فوری قدمی به عقب برداشت و همان طور که شالش را دور صورتش محکمتر می کرد نعره کشید: «ایست! جلو نیا! می توانید عبور کنید. اما بدانید که اگر وارد شهر
شوید تا وقتی خطر طاعون برطرف نشده نمی توانید دوباره شهر را ترک کنید جاسمین گفت: «می دانیم.» لیف شنید که یکی از نگهبان ها به کنار دستی اش غرید: «حالا آنها مثل موشی که به تله افتاده باشد با بقیه ما همین جا می میرند. دست کم در این یک مورد عدالت رعایت می شود. دروازه را باز کردند نگهبانان تا جایی که میتوانستند عقب رفتند و آن قدر منتظر ماندند تا مسافران حسابی دور شدند، بعد جرئت کردند و از تاریکی بیرون آمدند تا…