دانلود رمان عشق یه طرفه یمنا pdf از فاطمه عابدین زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری به اسم یمنا مادرش موقع ب دنیا اومدش میمیره و پدرش معتاد. برادری که بعد از فوت مادرش یمنا رو خواهر خودش نمیدونه. بعد از قتل مشکوک پدرش اتفاقاتی میوفته که…
با صدای در چشامو باز کردم نمی دونم چقد گریه کردم که خوابم برد. چشامو چندبار باز بسته کردم فکر کردم خواب دیدم ولی باز دوباره زدن در بلندشدم به طرف حیاط رفتم. _بله. _لطفا درو باز کنید. درو باز کردم با چیزی که دیدم تعجب کردم. دو تا خانم لباس فرم پلیس یه اقای دیگه. _بله!؟ _خانم یمنا مسعودی!؟ _بله خودمم. _از شما شکایت شده به جرم قتل. _چی!؟ من!؟ اما کی شکایت کرده!؟ که یهو یوسف ظاهر شد. نه امکان نداره؟!!
یوسف از من شکایت کرده یعنی من بابای خودمو کشتم؟ تو چشاش نگاه کردم گفتم: _یعنی من بابای خودم و کسی که خونش تو رگ هامه کشتم من که زورم به یه مورچم نرسیده چطور ممکنه اخه!؟ _کار خودته، ببرینش این ادم گناه کار کثیفو…! باورم نمیشد فقط نگاهش می کردم. دوتاخانم اومدن جلو دستم و دست بند زدن سوار ماشین کردن. به بیرون نگاه می کردم گریه می کردم خدایا خودت شاهدی من کاری نکردم. به دم پاسگاه رسیدیم از
ماشین پیاده شدم به داخل پاسگاه رفتیم. _این خانم رو ببرین بازداشتگاه تا نامه دادگاهش بیاد. یعنی چی میشه من شدم قاتل چیجوری ثابت کنم. یه خانم منو بازرسی کرد اما هیچی نداشتم داخل یه اتاق کاملن تاریک شدم. به گوشه ای از دیوار تیکه دادم سرمو رو دیوارگذاشتم. من کاری نکردم چیجوری ثابت کنم کسیو ندارم. تنها کارم گریه بود. چشامو بستم نمیدونم ساعت چند بود در باز شد نوری که به چشمم خورد باعث شد چشم هایم اذیت بشه…