دانلود رمان حریم عشق pdf از رویا خسرونجدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نیکا به طور اتفاقی قسمت هایی از دفتر خاطرات یکی از بیماران پدر روانپزشکش را می خواند کیانوش پسر جذاب وزیبایی و بسیار ثروتمند بوده ولی از افسردگی شدیدی رنج میبرد و به خواهش یکی از دوستان پدرش به باغ ان ها می اید تا به طور مداوم تحتدرمان قرار بگیرد به گذشت زمان کیانوش کمی بهبود پیدا می کند و از ان خانه…
کیانوش بالش را روی سرش فشرد، براحتی می توانست صدای نیکا را بشنود، حتما پنجره اتاقش باز بود. صدای بازی آنان چنان در اتاق او پیچیده بود که گویا بازی در همان اتاق جریان داشت. کیانوش روی تخت نشست. بالش را به گوشه ای پرتاب کرد و فریاد کشید :” جلال” جمالی بسرعت داخل اتاق گردید مضطرب پرسید:” چی شده آقا؟” – قرص هام، قرص هام کجاست؟ – او با سرعت از اتاق خارج شد، لحظه ای بعد با یک لیوان آب و ظرفی
که درون آن چندین قرص قرارداشت، بازگشت. کیانوش تمام قرص ها را با هم به دهان ریخت و لیوان آب را لاجرعه سر کشید، جمالی جلو آمد و دستش را بر پیشانی کیانوش گذاشت. آنگاه بالش را از گوشه اتاق برداشت. بر روی تخت گذاشت و شانه های کیانوش را به عقب کشید و او را وادار به دراز کشیدن کرد، آنگاه با سرعت از اتاق خارج شد. ولی هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که بار دیگر بازگشت، در دستش حوله ای خیس و خنک بود. آن را بر روی
پیشانی جوان گذاشت و او چشمانش را بزحمت گشود مرد پرسید: آقا می خواهید دکتر رو خبر کنم؟ – نه. – سعی کنید بخوابید. بعد بطرف پنجره رفت و در حالی که زیر لب غر میزد (نصفه شب بازی، اون هم با این همه سر و صدا، عجب دختر بی فکریه!) آن را بست کیانوش بی اختیار به جانب پنجره برگشت، لحظه ای به پرده ها خیره شد و گفت: متشکرم جلال میتونی بری. – نه آقا، تا شما نخوابید نمی رم . – برو استراحت کن من بهتر شدم….