دانلود رمان میوه انتقام pdf از حانیا بصیری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بذر کینه را در دل خود کاشتم درختی شد بنام نفرت و میوه ای داد بنام “انتقام ” آدرینا بعداز پنج سال انتظار دنبال باعث وبانی کشته شدن پدرشه ودراین بین اتفاقات غیر منتظره ای رخ میده که سعی به دورکردن آدرینا از هدفش داره. اما هیچ چیز مانع آدرینا نمیشه حتی “عشق ” آدرینا برای انتقام گرفتن تبدیل به آدم خشک وخشنی میشه که فقط وفقط به فکر یک چیزه “انتقام “
آدرینا : باصدای سلام گفتن کسی به پشت سرم نگاه کردم.. _سلام بدون گفتم ھیچ حرفی به روبه روم نگاه کردم منشی بود __سلام خانم. نگاه گیج منو که دید گفت: __امم، آقای امینی اومدن، __من الان وقت ندارم باشه واسه فردا. __ولی خانممم. __ھمینکه گفتم، ردش کن بره. امروز به هیچ وجه نمی تونستم توی شرکت آروم باشم چون قرار بود بریم و از تشکیلات خزاعی دیدن کنیم فرجام ازم خواست تا باھاشون برم منم ھمچین بدم نمیومد،
__یعنی الان بگم برن؟ منشی نفهم، باصدای بلند گفتم: __آره. __چ،،چشم. فرجام و آروین ھم زمان با من ازماشین پیاده شدند. توی راه چند بار باربد و خزاعی خواستن مارو مجبور به سوار شدن ماشین ھای خودشون کنن و در نهایت چشمامونو ببندند تا راھو نبینیم اما با اعتراض شدید منو آروین و فرجام رو به رو شدند، فرجام چندتا از بادیگاردای قول چماقشو باخودش اورده بود که محافظ ھممون بودن، فرجام __اوه،
آقای خزاعی اینجا فوق العاده است. اه فرجام چاپلوس. خزاعی __به پای لابراتوار شما که نمیرسه، مگه نه؟ فرجام لبخندی زد و منو آروین رو که تا اون لحظه تماشاچی حرفای اونا بودیمو به ادامه راه دعوت کرد. جلوی در رسیدیم ھمه ی مارو گشتن تلفن ھمراه و ھرچی که داشتیم گرفتن که من خیلی عصبانی شدم… یکم از راه رو که رفتیم من از بقیه عقب افتادم و کنجکاو به بقیه که مشغول بسته بندی مواد سفید رنگ بودن نگاه می کردم…