دانلود رمان نیروی خارق العاده pdf از زهرا محمد نژاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من دختربچه ای بودم که فکر می کردم یه انسان عادی و بدبختم. اما بعد یکهو فهمیدم من جادوگرم و متعلق به دنیایی پر از زیبایی و شگفتی ام. ولی خب متاسفانه دست روزگار من رو انتخاب کرد و نگذاشت فقط یه جادوگر بمونم و تبدیل به لیدر رایزی شدم که باید با مشکلاتی بزرگ و وحشتناک دست و پنجه نرم کنه و راه حل کردن این مشکلات هم ساده بود. استفاده از نیروی خارق العادهام!
جـان؟؟؟ مـن؟؟؟ جـادوگـر؟ وا!!! نامه رو پرت کردم بغل جعفر و گفتم: بچه گیر اوردی؟ این چرت و پرت ها چیه دیگه؟ مسخرم میکنی؟ ول کن داداش! ول کن حاجی! ما رو برگردون به پارتیمون برسیم. داره شب میشه ها. اصغر با کلافگی دستی توی موهاش کشید و خسته بهم نگاه کرد. اصغر: چرا نمی فهمی؟ تو جادوگری، جادوگر! کی می خوای قبول کنی؟ وقتی بلایی سر کسی اوردی؟ شکستن گلدون های خونتون کافی نبود؟ فریاد زدم: انقدر ماجرای
اون گلدون ها رو به روم نیار. من رو جن گرفته نه جادو جمبل های مسخره! من همچین تحفه ایم نیستم که کسی من رو طلسم کنه. فقط از بس زندگیم ریده که بال دار شدم! + حرفات خیلی مسخره ست. جن تو رو گرفته؟ جن توی بدنت رفته؟ هه! اصلا باید بهت ثابت کنم. هو، بیا این برگ رو بگیر. اصغر یه برگ درخت از روی زمین برداشت و بهم داد. _ خب که چی؟ اصغر: بسوزونش! _جانم؟ + گفتم بسوزونش. _ جمع کن این مسخره بازیارو. ولمون کن بابا!
وقت اضافه گیر اوردی؟ اصلا چطور بسوزونمش؟ +چشمات رو ببند و تصور کن که برگ داره توی دستت می سوزه. چشم هام رو توی کاسه چرخوندم ولی به حرفش گوش کردم و چشمام رو بستم. تصور کردم برگ آروم آروم داره توی دستم میسوزه. اول سمت راستش، بعد وسطش، بعد… با صدای جیغ نازی چشمام رو تندی باز کردم. نه… ! نه! نه! نه! این امکان نداره. برگ داره می سوزه!! اول از راست، حالا وسط، و سمت چپش داره آروم آروم می سوزه!