دانلود رمان دوباره عاشقم کن pdf از خانومی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سهیلا زنیست مطلقه که به تازگی از همسرش جدا شده و حسابدار شرکت بزرگ تابان است و به دلیل مشکلی که در زندگی قبلی اش با آن گریبانگیر بوده نمی خواهد به داشتن دوباره عشق در زندگی اش مجالی بدهد. اما این فرصت به زودی از راه می رسد آن هم به صورت کاملا غیر معمولی!
ساعت کاری شرکت تمام شده بود… همه رفته بودند و من هنوز در گیر جدول های مالی ای بودم که همین طور ناقص، روی دستم مانده بودند… باید با خودم میبردمشان خانه و دوباره از اول چک می کردم شاید خودم یک جایی اشتباه کرده بودم… ناگهان در باز شد و رحیمی نفس زنان، خودش را با شتاب پرتاب کرد داخل: -خانم صادقی، خدا رو شکر که هنوز نرفتین. یا خدا نزدیک بود از ترس سکته کنم: -چی شده؟ چرا نفس نفس میزنین؟
– من شرمنده ام، این فاکتور تو خونه جا مونده بود، گفتم بیارمش براتون، دعا می کردم هنوز نرفته باشین، توی پلاستیک دواهای بچه گذاشته بودم حواسم نبود. می خواستم بگویم حواس تو کی جمع بوده برادر؟ – خیلی ممنون، خدا خیرت بده، خیالم راحت شد. نفس راحتی کشیدم… نزدیک بود کارم چند باره شود… برای امروز دیگر بس بود… خیلی خسته بودم… باید هر چه زودتر به خانه میرفتم… وسایلم را جمع کردم و از در شرکت آمدم بیرون…
چند قدمی نرفته بودم که با صدای تک بوق ماشینی به خود آمدم… اهمیتی ندادم، احتمالا اشتباه گرفته اما دوباره دستش را روی بوق گذاشت… ایستادم و نگاهش کردم… راننده شیشه را پایین داد: -خانم صادقی، بفرمایید برسونمتون. پیمان فلاح اینجا چه می کرد…؟ با گام های آهسته خودم را به ماشینش رساندم: -سلام جناب مهندس، خوب هستین؟ -سلام از بندست، شما هنوز نرفتین خونه؟ بفرمایید سوار شید. – نه خیلی ممنون مزاحمتون نمیشم…