رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان مجنون شهر از م.مطلق

دانلود رمان مجنون شهر pdf از م.مطلق برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

مونا چنگیز، دختر قصه ی من، خودش بود. دختر بچه ای که توی نوجونیش زندگیش دستخوش تغییراتی شد. زخم های روی تنش از خوشی هاش بیشتر بود. یکی باید مرهم می‌شد. یکی که مجنون شهر بود… یکی که عاشقترین بود… کاشکی توی زندگی می خواستم و حق خواستن داشتم. من نخواستم دختر شم.. من نخواستم توی اون خانواده بزرگ شم.. من نخواستم اینجا باشم. تو چرا اینجایی؟؟ کاش تموم بشه این قصه.. این انتقام این نفرت این ویسه.. همه ی این چیزا درد دارن.. من درد دارم!

خلاصه رمان مجنون شهر

در باز شد، قیافه ی حنا.. با اون موهای پسرونه ی کوتاه.. هنوزم شبیه.. هنوزم حامد بود! کیوان شونه ای بالا انداخت و بدون تعارف رفت تو و به حنا برخورد کرد: – چطوری حامد جون! هومن خنده ش گرفت و من خنده مو قورت دادم. حنا چشماشو توی کاسه چرخوند و با لبخند رو بهم گفت: ماشالله!! چه بزرگ شدی تووو.. بیاین تو.. بیاین.. نمیدونم چرا از الان سرد شده هوا.. هومن بیا تو.دو دقیقه بعد همه کنار شومینه آجری رنگش نشسته

بودیم که با یه سینی چایی اومد سمتمون: چی شد یه راست اومدین سر وقت من؟ کیوان چپ چپ نگاش کرد: -عید دیدنی که نیومدیم حامد جون! آواره ایم خیر سرمون. هومن باز هم خنده ش گرفت که حنا با جدیت گفت: من اسمم حنانه س. کیوان لیوانشو به لبش نزدیک کرد و با لبخند حرص درآری گفت: آخه نه اینکه بار اخری که دیدمت حامد بودی.. یکم.. میدونی که! صورتش سرخ شد و تا اومد جواب کیوان رو بده خندیدم: -ولش کن اینو..

کیوانه دیگه.. بیا بشین.نشست روبه روم و با لبخند گفت: خوشگل شدی. هومن خندید: کمتر دروغ بگو. با کوسن طرح گربه ای که روی زمین بود زد به کله هومن و گفت: هنوزم بیشعوری. نگفتین.. چرا اومدین سر وقت من؟ هومن به صادقانه ترین شکل ممکن گفت: کجا میرفتیم؟ مامان که رامون نمیده.. پرنیا و کیمیا رو که میدونی.. ارشد که تهران نیست. مهدی هم که خب هیچی! آبان هم که باید میرفتیم گیالن دیدنش.. زیادم مهمونت نیستیم.. میریم خونه.. سکوت شد..

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
مونا چنگیز، دختر قصه ی من، خودش بود. دختر بچه ای که توی نوجونیش زندگیش دستخوش تغییراتی شد. زخم های روی تنش از خوشی هاش بیشتر بود. یکی باید مرهم می‌شد. یکی که مجنون شهر بود... یکی که عاشقترین بود... کاشکی توی زندگی می خواستم و حق خواستن داشتم. من نخواستم دختر شم.. من نخواستم توی اون خانواده بزرگ شم.. من نخواستم اینجا باشم. تو چرا اینجایی؟؟ کاش تموم بشه این قصه.. این انتقام این نفرت این ویسه.. همه ی این چیزا درد دارن.. من درد دارم!
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    مجنون شهر
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده
    م.مطلق
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    1147
لینک های دانلود
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,032 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.