دانلود رمان کوچه های شب زده pdf از مریم سلطانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری به نام ملودی که کارآموز رشته حقوقه. داستان از یک شب و مهمونی هالوین شروع میشه که با لو رفتن مهمونی ملودی مجبور میشه به خاطر شغل چدرش مهمونی رو ترک کنه؛ طی این فرار سر از یه چایخونه در میاره و با مردی به نام امیرحافظ آشنا میشه. آشنایی دوباره این دو به واسطه پرونده بهار پناهی، از سرگرفته میشه تا جایی که به خاطر خواهر امیرحافظ رفت و امد این دو شروع میشه و بعد اجتماعی داستان هم باز میشه…
چه خوش خیال بود آن موقع که فکر می کرد به مهمانی که اولین تجربه اش هم نبود می رود و کنار سروش خوش می گذراند. دستش را از مایع دستشویی پر کرد و با حرص روی صورتش کشید. صدای ناراضی فرانک که تا کنار در خانه همراهش شده بود توی سرش زنگ زد: حالا که گوش نمی گیری امیدوارم از دماغت درآد و داغ مهمونی به دلت بمونه تا دلم خنک شه. دختره ی خِر خیره سر. مشتش را از آب چند باری پر کرد و روی صورت کفی و سیاهش ریخت.
آخرین مشت را که خالی کرد فحشی حوالی سق سیاه فرانک کرد و با بغض به صورت تمیز و سفیدش خیره شد. چهره ی سرهنگ که برای هزارمین بار پیش چشمش جان گرفت نگاهش را با درد از آینه گرفت و به دست خونی و دردناکش که زیر شیر آب برده بود داد. خون های خشک شده ی دستش را به زحمت شست و به زخم عمیق کف دستش نگاهی انداخت.زخمی که با افتادن و فرو رفتن شیشه ی شکسته ی گوشی اش در آن به این روز افتاده بود.
شیر آب را بست و دامن لباسش را بالا برد. زانوی زخمی اش را نگاهی انداخت و با شیلنگ آب به جان پاهای کثیف و آلوده اش افتاد. همان طور که پاهایش را روی هم می کشید تا می توانست سروش و روح پرفتوحش را آباد کرد. نمی دانست چند دقیقه ای را داخل دسشویی کوچک آنجا مشغول شستن سرو رو و مرتب کردن وضع آشفته اش بود. کارش که تمام شد آخرین نگاه را از داخل آینه به خودش انداخت و بی خیال لباسی که معذبش کرده بود بیرون رفت…