رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان گوشه پیراهن تو از مریم سلطانی

دانلود رمان گوشه پیراهن تو pdf از مریم سلطانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

مقابل آینه ایستادم و به آرامی حوله ی کوچکی که دور موهایم پیچیده بودم را باز کردم.نگاهم از داخل آینه روی موهای نمدارم که پیچ و تابی زیبایی خورده بود نشست.سیاهی اش کنار پوست مرطوب و ملتهبم زیادی در چشم بود. دست دراز کردم و قوطی کرم را از روی میز برداشتم که صدای قیژ در نگاهم را ناخودآگاه عقب برد. دلم با دیدنش دوباره و هزارباره فرو ریخت. چند قدمی من ایستاد و حوله کوچکی که میان دستانش داشت و روی موهایش می کشید را عقب برد…

خلاصه رمان گوشه پیراهن تو

برای چندمین بار در آن دقایق ساعتم را نگاه کردم. شلوغی و سرو صدای زیاد سالن کلافه ام کرده بود. ده دقیقه از انتظارم میگذشت و هنوز از محمد خبری نبود. مقنعه ام را کمی عقب کشیدم و آستین مانتویم را روی پیشانی به عرق نشسته ام کشیدم. سرو صدای زیاد اینجا و گرمای بی سابقه ی هوا عصبی ام کرده بود. با نگاه دیگری به ساعتم بی خیال آمدن محمد، بند کوله ی سنگینم را روی دوشم انداختم و به سمت در خروجی به راه افتادم.

چند قدمی در بودم که صدایی نامم را از پشت سر خواند. -ترمه… در حالی که با دو دست از بند کوله ام چسبیده بودم، با نگاه اخم داری به عقب برگشتم. محمد نفس بریده آخرین قدم بلندش را که بی شباهت به دو نبود برداشت و مقابلم ایستاد. _خبرت اینجایی دو ساعته دارم تموم ترمینالو زیرو رو میکنم. به او که نفس زنان خم شده بود و با دو دست زانوانش را چسبیده بود نگاه کردم و گفتم: -گفتم که تعاونی چند پیاده میشم! کمرش را به سختی

صاف کرد و نفسش را پر شتاب بیرون داد. -تعاون معاونی به گوش من نخورد . کوله ام را از بند شانه ام آزاد کردم و به سمت او گرفتم. _بی حواسی تو به من ربطی نداره دیگه. بریم دارم خفه میشم. خیلی گرمه. با اخم و چشم غره ای کوله ی سنگینم را با یک حرکت از و دستم کشید و چون پر کاهی روی دوشش انداخت. با دست به پشت سرش اشاره کرد و گفت: -ماشین اونوره، بخوایم از اینور بریم باید کل ساختمون و محوطه رو دور بزنیم…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
مقابل آینه ایستادم و به آرامی حوله ی کوچکی که دور موهایم پیچیده بودم را باز کردم.نگاهم از داخل آینه روی موهای نمدارم که پیچ و تابی زیبایی خورده بود نشست. سیاهی اش کنار پوست مرطوب و ملتهبم زیادی در چشم بود. دست دراز کردم و قوطی کرم را از روی میز برداشتم که صدای قیژ در نگاهم را ناخودآگاه عقب برد. دلم با دیدنش دوباره و هزارباره فرو ریخت. چند قدمی من ایستاد و حوله کوچکی که میان دستانش داشت و روی موهایش می کشید را عقب برد...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    گوشه پیراهن تو
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    مریم سلطانی
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    4974
لینک های دانلود
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 3,589 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.